عدس . . . با چكندر ببزند يا با خبازى و فرفخ يا سلمه .
الابنيه ( بهم 224 ، زل 173 )
سلمه تخم خارى است كه چرم را بدان دباغت كنند و آن مانند خرنوب شامى باشد ليكن از آن سفيدتر است ( برهان - آنندراج ، دهخدا ) . سلمه قرط است ( تحفه 153 ) قرط بنا به تعريف مخزن ( چون در تحفه نيامده است ) : « به ضمّ قاف و سكون راء و فاء مهمله مشاله لغت عربى است ، به فارسى شبدر و شبدار و به اصفهانى شودر و ثمر آن را رسين نامند .
ماهيت آن ، نباتى است شبيه به رطبه و از آن شيرينتر و برگ آن بزرگتر » . ناگفته نماند كه صاحب مخزن در تعريف قرط اشارهاى به سلمه نمىكند .
سلمه يا سرمه معربش سرمج است .
گياهى است از تيرهء فرفيونيان كه علفى و دو پايه است و ارتفاعش بين 20 تا 50 سانتيمتر است و در باغچهها و غالب نقاط مزروعى نواحى جنوبى اروپا و شمال افريقا مىرويد . برگهايش نرم و متقابل و بيضوى و سبز روشن و نوك تيز و دندانهدار و گلهايش به دو صورت نر و ماده است . اين گياه مسهلى قوى به شمار مىرود ( فرهنگ معين ) .
سليخه
( Salixe )
( لا )
Cennamomum cassia
( فر )
Canelle de Chine
سليخه كرم و خشكست . . . جشم را نور فزايذ .
الابنيه ( بهم 185 ، زل 148 )
سليخه را به پارسى اشترگياه گويند و به عربى ريحان الجمال گويند . . . و پوست و ساق او سطبر بود و برگ او و نبات او به ايرسا مشابهت دارد و نبات او به - وادى عرب بود و چوب او هموار باشد و سطبر بود . چون زبان به او رسد او را به خود جذب كند و اندكى بر زفان بچسفد . . و بوى او خوش بود و سليخه سه نوع است و نيكوتر از انواع او آن است كه لون او سياهتر باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 71 ) . سليخه يكى از اقلام داروهائى است كه صاحب هداية المتعلمين براى صداع تجويز كرده است ( هدايه ، ص 226 ) . سليخه گرم و خشك است ( اغراض ، 630 ) . سليخه از پوست درختى است كه از ناحيت هند آورند پوستى سرخ صلب خوشبوى بود ( عرايس ، 313 ) : گياهى است از تيرهء غاريها كه يكى از گونههاى دارچين است و مانند دارچين معمولى مورد استفاده قرار مىگيرد ، دارچين ختائى ( فرهنگ معين ) .
سماروغ
( ر ك : فطر )
سماق
( Somm q , Som q )
( لا )
Rhus coriaria
( فر )
Sumac