هوف ، م 281 ) .
و اما جرمگان و جرمگانى مذكور در الابنيه همان جرامقه مذكور در صيدنه است : « جرامقه . . . از ملتهاى عجمى نسباند و اينان از زمان باستان به موصل سكونت دارند » ( صبح الاعشى ، دهخدا ) .
جرامقه قومى است به موصل كه اصل آنها از فارس است ( حاشيه المعرّب جواليقى ، دهخدا ) . اين مردم عجمى يعنى ايرانى كه از فارس به موصل رفتهاند بنا بر دلايلى كه نقل شد باحتمال قوى منسوب به جرمگان بودهاند و « جرمگان و . . .
شهر كهائىاند با كشت و برز بسيار و آبادان و اندر ميان كوه و دشت نهاده و اينهمه از حدود نيشابور است . » ( حدود العالم ، به كوشش دكتر ستوده ، ص 90 ) .
دربارهء لبلاب و « تربذ » رجوع شود به - همين مواد .
سقولوفندريون
Saqulufonduri -
yun , Saqulu fenderiyun , Saqulu fandriyun )
( لا )
Asplenium scolopendrinm
( فر )
Scolopendre
سقولوفندريون كرم و خشكست اندر درجهء اول سطبرى سبرز ببرذ .
الابنيه ( بهم 190 ، زل 151 ) .
در منابع قديم مانند هداية المتعلمين و ذخيرهء خوارزمشاهى و همين الابنيه و شرح اسماء العقار اين لغت ، سقولوفند - ريون ( با فاى دوم ) آمده است و در مآخذ نسبتا جديدتر مانند مفردات ابن بيطار و اختيارات بديعى و مخزن الادويه با هر دو قاف ضبط شده است و چنان كه خواهيم ديد صحيح شق اول يعنى با فاء دوم است . اين دارو يكى از اقلام نسخه - ايست كه صاحب هدايه براى درمان كردن بيمارى طحال تجويز كرده است :
« صفت قرصى كه بشايد آماس صلب را كه به سپرز بود : پوست بيخ كبر رومى كى اسقولوفندريون گويند . . . » ( هدايه ، 477 ) . سقولوفندريون كبر رومى است ( ذخيره ، دهخدا ) . سقولوفندريون هو - العقربان و هو الحشيشة الدوديه . . . و بالعربيه ايضا العوث ( شرح اسماء ، م 275 ) . اين لغت معرب سكولوپندريون يونانى
Skolopendrion
و نوعى سرخس
Fougere
است . لغت عوث بر وزن قوس در هيچ قاموسى نيامده است ( مايرهوف ، 275 ) . اسقولوفند - ريون به ضم همزه . . . لغت يونانى است بمعنى مزيل الصفار و بمعنى كاوى السبرز نيز گفتهاند به جهت اينكه گدازنده و زائل كننده سبرز است . . . و به مصر مشهور به كف النسر است و به شيرازى زنگى - دارو نامند . نباتى است بىساق و بىخوشه و بىثمر منبت آن سنگلاخها و جاهاى سايه . . . برگ آن مايل به سرخى و مزغب ( مخزن ) . زنگى دارو . . . گياهى