تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
و سداب و سعتر ( ذخيره ، دهخدا ) . سداب به يونانى نيجن و در تنكابن و ديلم پيم نامند . بستانى او از درخت انار كوچك - تر و پرشاخ و برگش ريزه و بدبو و بسيار سبز و گويا غبارى بر او نشسته و گلش زرد . . . سداب برى برگش باريك‌تر و شاخش كمتر و بدبوتر و تندتر از بستانى . . . و بسموم اقرب . . . و از ملاقات مطبوخ او دست ورم مىكند ( تحفه 143 ) . هو انواع كثيرة منه برّى و جبلّى و بستانى . . . و البرى منه هو الفيجن . . . قيل ان الحزا و الزوفرا من انواعه ( شرح اسماء ، م 279 ) . سذاب لفظى است تازى و فيجن معرب واژه يونانى پگانون
Peganon
است . دربارهء حزا كه ارتباطى به سذاب ندارد جداگانه سخن گفته‌ام ( ر ك : حزا ) . زوفرا نام گياهى ديگر است . پس چنان كه مىبينيم دانشمندان اسلام در طبقه‌بندى تيرهء سدابيان
Rutacecs
دچار اشتباه شده‌اند ( مايرهوف ، م 279 ) . محل رويش : نواحى شمالى ايران ، گيلان رشت . . . در رشت به سياب مشهور است ( زرگرى ، ج 1 ، 294 ) .

سرب

( ر ك : ابار )

سرخس

Saraxs
Dryopteris Filix mas , Aspidium
( لا )
Filix mas
( فر )
Fougere male
سرخس كرم و خشكست اندر درجهء سيم كرم و حب القرع را بكشذ . الابنيه ( بهم 194 ، زل 154 ) در صيدنهء ابو ريحان و ترجمه فارسى آن از اين گياه در ذيل لغت گيل دارو بحث شده است : گيل دارو گياهى است كه بر جرم او پيوندها و عقده‌ها بود . . . و جرم او سخت باشد و به طعم طلخ بود و به - لغت هندى او را سرخس گويند و به پارسى گيل دارو گويند . نبات او بيشتر در مواضعى است كه در وى آب ايستاده بود . . . و او چون . . . مويهاى زنان باشد كه گيسو بافته باشند و بدان ماند ( ترجمهء صيدنه ، ب 112 ) . در هداية المتعلمين نيز بجاى سرخس گيل دارو آمده است : داروى مركب كه بيفكند كرمان را . . . سه درم سنگ گيل دارو ( ص 423 ) . اين دارو را گيل دارو گويند ( اغراض ، 628 ) سرخس ، اسم فارسى است . . . در تنكابن و ديلم چماز گويند و آن بيخى است سياه مايل به سرخى و پرگره و پر از ريشهاى باريك و بىساق و بىثمر و بىگل و شاخ از آن بيخ مىرويد و كمتر از آن و برگهاى او با زوايد و خشونت و نزديك به هم . . و نوع مادهء او بىشاخ و منحصر در يك برگ مرتفع ( تحفه ، 144 ) . اسمه بالفارسى - كيلدارو و بالعجميه فلجه ( شرح اسماء ، م 266 ) . صاحب شرح اسماء اين لغت را سرخس بر وزن سركش آورده است و ازاين‌رو مايرهوف مىنويسد كه
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 201 | منوچهر اميرى