ساطل
ساطل داروى هندويست بكمى مانذ . خلطهاى مجتمع مختلف را بكاهذ .
الابنيه ( بهم 195 ، زل 155 )
ساطل از داروهاى ناشناخته است و ازاينرو لكلرك و آخوندوف نيز موفق به تعيين هويت آن نشدهاند ساطل را شاطل با شين منقوط و شامل وسائل با تاى منقوط نيز نوشتهاند چنان كه بيايد . ابو - ريحان ساطل را چنين تعريف مىكند :
دواء هندى يشبه الكماه مسهل ( الصيدنه ، ب 73 ) . شاطل . . . به شكل و گردى و اندازه يك ماه خشك ماننده بود ( ترجمهء ابن بيطار ، دهخدا ) . شاطل . . . رنگ آن ميانهء سياهى و سرخى است ( داود انطاكى ، دهخدا ) . ساطل معرب ساتل است و آن رستينيى باشد كه شيرازيان روشنك خوانندش و به اين معنى با شين نقطهدار هم آمده است ( برهان ) . شاطل و ساتل نيز گويند . به فارسى روشنك نامند . دوائى است هندى ( تحفه ، 162 ) . شاطل . . .
به تاى مثناة فوقانيه نيز آمده به فارسى روشنك نامند . دوائى است هندى شبيه به قطر خشك و به قدر باقلائى و بزرگتر و كوچكتر از آن نيز و با تلخى و پوست آن نيز بسيار چيندار مايل به سياهى و سرخى و املس و آنچه بعضى گفتهاند كه عروقى است خشن پرگره مانند باقلا اصلى ندارد ( مخزن ) .
سپندان
( ر ك : خردل )
سپندانك
( ر ك : حرف )
سپيداج
( ر ك : اسفيداج )
سپيد اسفند
( ر ك : خردل )
سپيددار
( ر ك : طرفا )
ستخادريتا
( ر ك : غار )
سجبستان
( Sajbest n )
( لا )
Cordia myxa
( فر )
Sebeste , Sebestier
سجبستان سكپستان سرد و ترست اندر درجه اول طبيعت نرم كردانذ .
الابنيه ( بهم 195 ، زل 155 )
در هداية المتعلمين سگپستان و سقبستان و سپستان ( و در نسخه بدلهاى مذكور در حواشى سكقبستان كه ظاهرا يا كاف آن زائد است يا قافش ) هر سه آمده است اما سجبستان به اين هيأت ديده نمىشود ( ر ك : همان كتاب : فهرست دارو - ها ) . سپستان معتدل است سينه و حلق نرم كند ( اغراض ، 629 ) . سپستان مخفف سگپستان باشد ( مفاتيح ، دهخدا ) . مخاط و مخيطا گويند و معنى سپستان اطباء الكلبه بود و به عربى دبق خوانند ( اختيارات ، دهخدا ) . سپستان لغت فارسى است و به عربى دبق نامند .
ثمر درختى است زياده به قدر قامتى ، ساق او مايل به سفيدى و برگش مدور بزرگ و بارش در خوشه و در اول زرد