و بعد از خشكى سياه مىشود ( تحفه ، دهخدا ) . سبستان هو المخيطى . . . و هو اطباء الكلبه ( شرح اسماء ، م 264 ) .
سبستان در لغت به فتح اول و دوم يا كسر اول و دوم آمده و معرب لفظ فارسى سگپستان است . لخيطا بر وزن حميرا لفظى است سريانى و اطباء الكلبه بمعنى پستانسگ ( سگپستان ) است ( مايرهوف ، م 264 ) . از آنچه گفتم و نقل كردم چنين بر مىآيد كه ظاهرا هروى تنها مؤلفى است كه سگپستان را به صورت معرب سجبستان به كار برده است .
سجزينا
( Sejzin , Sajzin ( ? ) )
و سجزينا و سير و كوز اندر او يعنى در جوز ماتل كنند .
الابنيه ( بهم 95 ، زل 79 ) نام اين دارو كه از تركيبات افيونى است در اقراباذين كندى كه يكى از قديمىترين اقرابادينهاست نيامده است اما در هداية المتعلمين بجاى سجزينا سكزينيا كرارا آمده و از سكزينياى بزرگ و سكزينياى خرد هركدام يك بار ياد شده است : هرروزى يك درم سنگ ترياق فاروق بخورد . . . با يك درم سكزينيا ( همان كتاب 348 ) . سكزينياى بزرگ كه عيسى صهاربخت اندر قراباذين خويش ياد كرده است و سكزينياى خرد نيز منفعت كند براى فالج ( همان كتاب ، 259 ) . در الاغراض الطبيّه باب هفتم از كتاب پنجم اندر قرابادين اندر معجونها و ترياقها در صفت سجزينياى بزرگ چنين آمده است : سجزينياى بزرگ كه مزاج سرد و بيمارى سرد را و مادهء غليظ را و درد دندان را و خورده شدن آن را و قولنج و عسر البول را و سدهء جگر بگشايد ( همان كتاب 666 ) . سپس مؤلف طرز تهيهء اين دارو را چنين مىنويسد : جند بيدستر و افيون و دارچينى . . .
الى آخر .
سدر
( ر ك : نبق )
سذاب
Soz b
و
Saz b
( لا )
Rnta graveolens
( فر )
Rue
سذاب كرم و خشكست . . . و دشتيش قوى تر . . . و بستانى اندر تجفيف و تسخين كمترست .
الابنيه ( بهم 182 ، زل 145 )
اين واژه را سذاب با ذال منقوط و سداب با دال مهمله هر دو نوشتهاند چنان كه بيايد . ابو ريحان مىنويسد : سذاب . . .
و من البستانى ما كان منبته عند شجر التين و لا يصلح البرى منه للطعام اصلا . . . و قيل فيجن . . . و من الناس من يسميه حرمل ( الصيدنه ، ب 73 ) . گرم و خشك است به درجهء دوم و سذاب دشتى كرم و خشك است به درجهء سيم . سذاب بوستانى بوى سير و پياز و مانند آن كه خورده باشند ببرد ( اغراض ، 596 ) . ابزارها چون سير