اسفناج رومى است و او را سرمق فارسى نيز نامند مانند پودنه بلند مىشود و منبتش نزديك آبها و برگش سبز مايل به زردى و دراز و زرد و شكن و تخم او مايل به زردى و با اندكى لزوجت است و برى او قوىتر از بستانى و رطوبت و برودت او كمتر از آن است ( تحفه ، 208 ) . قطف ، هو السرمق و يقال السرمج ( شرح اسماء ، 331 ) . قطف لغتى است تازى و سرمق معرب سرمك فارسى است كه به عربى اسفناج رومى نيز گفته مىشود ( مايرهوف ، م 331 ) .
چنان كه در ترجمهء صيدنه ديديم اين گياه را « به پارسى سرمه گويند » ازاينرو نه همان سرمق كه سرمج نيز معرب سرمه است و البته اين سرمه را نبايد با سرمهء چشم ( اثمد ) اشتباه كرد .
سرمه
( ر ك : اثمد )
سرو
( Sarv )
( لا )
Cupressus sempervisus
( فر )
Cypres
سر و قبض قوى دارد بىتبش و تيزى :
و كوهيش را ابهل گويند و ببارسى اورس خوانند .
الابنيه ( بهم 158 ، زل 150 )
سرو گرم و خشك است . . . برگ او و ثمرهء او قابض است ( اغراض ، 628 ) . درخت معروف است و شبيه به جوز رومى ( تحفه ، 145 ) . و آن سه قسم مىباشد يكى سرو آزاد ، ديگرى سرو سهى و سيم سروناز ( برهان ، دهخدا ) . و آن سه قسم است : سروناز كه شاخهايش متمايل است ، سرو آزاد كه شاخهايش راست رسته باشد و سرو سهى كه دو شاخش راست رسته باشد ( رشيدى ، دهخدا ) .
در ديگر فرهنگها نيز همين تقسيمات و تعريفات را براى سرو قائل شدهاند ( ر ك :
دهخدا ) . اصل كلمه اكدى است ( حاشيه برهان معين ) . ثابتى در تعريف سروناز مىنويسد : سروناز
Cupressus Sem - pervirens
اين درخت بنامهاى مختلف سروناز ، سرو كاشى و سرو شيرازى متداول مىباشد ( ثابتى ، م 145 ) .
دربارهء سرو كوهى رجوع شود به ابهل .
سريش
( ر ك : خنثى )
سريشماهى ( غرى سمك )
ساليوس
( Sas liyus )
( لا )
Seseli tortuosum
( فر )
Seseli
ساليوس كاشم رومى بوذ و بعضى طبيبان گويند انجذان روميست .
الابنيه ( بهم 189 ، زل 150 )
صاحب اغراض بجاى ساليوس سيسا - ليوس نوشته است : سيساليوس انگدان رومى است ( اغراض ، 630 ) . صاحب تحفه در ذيل لغت سسالى مىنويسد :
معرب از سلى ساليوس يونانى است ( تحفه ، 146 ) . سيساليوس . . . لغت