( لا )
Smoragbus
( فر )
Emeraude
زمرذ اكر دو دانك سنك ازو حل كنى و زهر خورده را دهى سوذ دارذ .
الابنيه ( بهم 177 ، زل 142 )
زمرد جوهرى است شريف نفيس ، حجرى معدنى ، لون او سبز شفاف . . . و آن دو نوع است : بىرنگ و تمام رنگ و جنس اشرف از روى لون بر چند نوع است . .
ذبابى ، ريحانى ، سلقى ، زنجارى ، صيقلى ، ظلمانى ، رسا ، بحرى ، صابونى ، آسى ، كراثى و اصم ( براى آگاهى از اين انواع رجوع شود به عرايس الجواهر ص 48 ببعد ) . زمرد يكى از انواع سبز شفاف ياقوت كبود است كه از 2000 سال ق . م . از اقسام احجار كريمه شناخته شده است و در روزگار فرمانروائى اسكندر مقدونى و كلئوپاترا و دوران امپراتورى روميان به مقدار فراوان از معادن مصر استخراج مىشده است . رنگ سبز آن به جهت وجود اندكى كروم است كه جانشين آلومينيوم گشته است . از درّ كوهى ( كوارتز ) اندكى سختتر و از زبرجد نرمتر و از الماس بسى نرمتر است ( دايرة المعارف بريتانيكا ) .
زنجار
( Zanj r )
زنجار كرم و تيزست و اكال كوشت زياده را بخورذ .
الابنيه ( بهم 175 ، زل 141 )
معرب زنگار فارسى است و هروى در چند جاى ديگر ( اما نه در ذيل همين مادهء زنجار ) زنگار نوشته است از جمله در ذيل مادهء بطم تعريف زنجار در ترجمهء صيدنه چنين است : به لغت رومى ابوس گويند و اناروس نيز گويند و به هندوى مورفرين گويند و معنى او به لغت پارسى چنان باشد يعنى كه برنگ تاج طاوس ماند زيرا كه به لغت هندوى طاوس را مور گويند و تاج را فرين گويند و مفهوم از اين لفظ تاج طاوس نيست بلكه . . .
رنگ زنگار است ( ترجمهء صيدنه ، ب 65 ) . زنجار ، زنگار . . . ريشهاى پليد را سود دارد و زنگار كه از آهن و سركه كنند گوشت بن دندان سخت كند و اندر داروى چشم به كار آيد ( اغراض ، 621 ) .
زنگار اسم فارسى زنجار است ( تحفه ، 137 ) . زنگار معرّبش زنجار ، زنگ فلزات ، آيينه و جز آن ، اكسيد مس
Oxyde de cuivre
نامى است كه به انواع مختلف استات مس
Acetate - de cuivre
به سبب رنگ سبز آنها دادهاند ، زنگار معدنى ، زاج سبز ( فرهنگ معين ) .
زنجبيل
( Zanjabil )
( لا )
Zingiber officinale
( فر )
Gingembre
زنجبيل سه جنسست صينى و زنكى و مليناوى و بهتر صينى بوذ آنكه زنكى . و