بنا به نوشتهء دكتر زرگرى درخت ازگيل را در گيلان « كونوسوار » گويند ( زرگرى ، ص 584 ) . و اما واژهء ازدف به كسر و فتح همزه و فتح دال در فرهنگها چنين تعريف شده است : ميوهايست سرخ رنگ و صحرائى و آن را به عربى زعرور خوانند ( برهان ، دهخدا ) . ازدف . . . كوژ نيز خوانند ( جهانگيرى ، دهخدا ) . ازدف زالزالك ( دهخدا ) . آخرين نكته آنكه گويچ مذكور در صيدنهء ابو ريحان و تحفهء حكيم مؤمن همان است كه امروز در گويش بسيارى از شهرستانها بجاى زالزالك به كار مىرود .
زعفران
( Z far n )
( لا )
Ciocus sativus
( فر )
Safran
زعفران كرمست اندر درجهء دوم . خشك اندر اول .
الابنيه ( بهم 171 ، زل 138 ) .
زعفران لغت تازى است و او را عرب با سامى مختلف تعريف كردهاند ( ترجمهء صيدنه ، ب 64 ) . زعفران قابضى است و محلل و منفخ ( اغراض ، 591 ) .
زعفران معروف است ( تحفه ، 135 ) .
زعفران از اسامى سامى است ( مايرهوف ، م 135 ) .
زفت
( Zeft )
( لا )
Pix
( فر )
Poix
زفت كرم و خشكست در درجهء دوم .
خلطهاى غليظ را بپزانذ .
الابنيه ( بهم 174 ، زل 140 )
چيزى است همچون قير و بعضى از درخت صنوبر كشند به قرع و انبيق ( اغراض ، 621 ) . زفت برى و جبلى زفت يابس است . زفت رومى شامل زفت يابس و زفت بحرى است و از مطلق او اكثر زفت بحرى مراد است ( تحفه ، 136 ) . در هداية المتعلمين نيز از زفت و زفتتر كرارا ياد شده است ( ر ك : همان كتاب فهرست داروها ) .
زفت ، الزفت الرطب يسمى القير و هو الا - شبنت ، و الزفت اليابس يسمى القار ايضا ( شرح اسماء ، م 138 ) . زفت به كسر زا است نه به فتح آن . « قار » و « قير » مأخوذ از لفظ يونانى كروس
Keros
است . اشبنت برگرفته از واژهء يونانى اسفالتوس ( اسفالت ) است . مؤلفان يونانى و اسلامى در وجه تسميه زفت و محصولات مربوط به آن دچار اشتبا - هات فراوان شدهاند ( مايرهوف ، م 138 ) . صاحب الابنيه در جاى ديگر يعنى در ذيل ماده « دهن القرطم » به زفت - تر ( زفت رطب ) چنين اشاره مىكند :
روغن قرطم . . . و جالينوس . . . گويد كه بدلش . . . زفتترست ( الابنيه ، بهم 139 ، زل 115 ) .
زمرد
( Zomorrod )