( تحفه ، 134 ) . با وجود اينهمه تعريفها هنوز تعريف زرنب از نظر گياهشناسى امروز و تعيين هويت علمى اين گياه به - طور قطع و يقين ميسر نشده و همچنان ناشناخته مانده است . ( براى تفصيل اين مطلب رجوع شود به مايرهوف ، م 137 و لوى ، م 124 ) .
زرنباد
( Zoronb d )
( لا )
Zingiber zerumbet
( فر )
Zerumbet
زرنباذ سه جنس بوذ مدور و طوال و صنوبرى .
الابنيه ( بهم 172 ، زل 139 )
بيخى است كه در صورت و درشتى هيأت به سعد ماند جز آنكه زرنباد بزرگتر باشد و بوى خوش در او كم بود و لون او به سپيد مايل باشد و لون سعد به سياهى مايل بود ( ترجمهء صيدنه ، ب 63 ) . از داروهائى است كه صاحب هدايه در موارد متعدد تجويز كرده و صاحب اغراض نوشته است : زرنباد گرم و خشك است ( ص 620 ) . زرنباد بيخى است عطرى كه او را مستدير ورق مىكنند تا از كرم زدن محفوظ ماند و ظاهر او اغبر و باطنش مايل به زردى و از بلاد چين و بنگاله و دكن آرند . نباتش به قدر دو شبر و برگش قريب به برگ انار و گلش و ثمرش شبيه به تخم گل و بيخش مثل زراوند و طعمش تلخ ( تحفه ، 134 ) .
زرنباذ و هو الذى تسميه عامه مصر عرق الكافور ( شرح اسماء ، م 145 ) . اين لفظ فارسى است : زرنبا به فتح اول و ضم دوم يا زرنباهه به ضم اول و دوم ( بر حسب قول فوللرس ) . در تازى آن را زرنباد به فتح اول و ضم دوم و زرنباد به فتح اول و دوم ضبط كردهاند . هنوز در بازارهاى قاهره بعنوان عرق الكافور فروخته مىشود ( مايرهوف ، م 145 ) .
زرنباى
( ر ك : زنجبيل )
زرنيخ
( Zarnix )
زرنيخ سه جنسست سرخ و زرد و سبيذ .
الابنيه ( بهم 174 ، زل 140 )
زرنيخ را زرنيق گويند و اين لفظ تازى نيست . . . و معنى او زردرنگ بود و بپارسى زرنى گويند [ لفظ اخير در ترجمهء صيدنه زرخى ولى در اصل عربى الصيدنه زرنى ست و شق دوم اصح مىنمايد ] . . .
سه نوع است يك نوع سپيد است و اين نوع زهر است و نوع ديگر زرد است و نوع ديگر سرخ و معدن زرد به ارمينيه است . . . و زرد در بغداد بسيار باشد و بغدادى بهتر باشد از ارمينى ( ترجمهء صيدنه ، ب 63 ) . در هداية المتعلمين از زرنيخ ، زرنيخ زرد ، زرنيخ سرخ ياد شده است و صاحب اغراض نيز مىنويسد : زرنيخ زرد و سرخ و سپيد است ، ( ص 620 ) .
زرنيخ لغت فارسى است و به يونانى