ريوند
( Rivand )
( لا )
Rheum palmatum
( فر )
Rhubarbe
ريوند صينى باشذ و خراسانى و مردم را صينى شايذ . . . و اما خراسانى را ريوند اسبان گويند و بخراسان وى را ريوند كركانى گويند . الابنيه ( بهم 165 ، زل 134 )
بيخ چكرى [ بر وزن كرسى ] به معنى ريباس يا ريواس را گويند و از جمله انواع چينى نيكوتر بود و جرم اين نوع صلب باشد و نرم و هموار و طعم او طلخ باشد . . . و يك نوع ديگر از او خطايى است و . . . چينى به لون زردتر باشد از خطايى و جرم او درشتتر باشد و چوبهاى او باريكتر بود و نوع ديگر از ريوند آن است كه منبت او در بلاد كشمير است و كشميرى در غايت زردى باشد و جرم او سبك بود . . . و نوع ديگر ريوند جرجانى است و زردى باشد در لون او . . . منبت ريوند جرجانى در نيشابور است و او را از نيشابور به جرجان برند ( ترجمهء صيدنه ، ب 61 ) .
در هداية المتعلمين از ريوند و ريوند چينى هريك جداگانه ياد شده است . صاحب اغراض الطبيه مىنويسد : « ريوندرا طعم تيزيست » الى آخر ( ص 634 ) . ريوند راوند است ( تحفه ، 130 ) . صاصب تحفه در ذيل ريباس چنين گويد : معروف و مشهور است و بيخ او ريوند است ( ص 130 ) . بر خلاف آنچه صاحب الا - بنيه مىنويسد كه ريوند را دو نوع مهم است يكى چينى و ديگرى خراسانى لاوفر
Laufer
معتقد است كه فقط يك نوع ريوند داريم آن هم ريوندى است كه در قرن چهارم هجرى از ايران به چين بردهاند . دليل بر اين معنى آنكه در زبان چينى واژهاى كه براى ريوند به كار مىرود بيش از يك هجا دارد و حال آنكه نامهاى گياهان بومى چينى مطلقا يك هجائى است ( براى تفصيل بيشتر در اين باره ر ك : شرح لوى بر سمرقندى ص 174 ) . گياهى از تيرهء ترشكها ( هفت بندها ) كه در حدود بيست گونه از آن شناخته شده و همه متعلق بنواحى معتدله خصوصا آسياى مركزى و غربى هستند . . .
گونهء خوراكى اين گياه به نام ريواس موسوم است ، راوند ( فرهنگ معين ) .
ريوند چينى در بازارهاى ايران فروخته مىشود و اين نكته حاكى از علاقهايست كه مردم به اين دارو دارند . سابقا در تهران بعنوان مرهم كوفت به كار مىرفت ( پارسا ، ج 4 ، ص 105 ) .
[ ز ]
زاج
( Z j )
( لا )
Vitriolum
( فر )
Vitriol
زاج بسيار كونهست و مصرى بهترين كونه بوذ .
الابنيه ( بهم 176 ، زل 131 )