ريتهه نامند و به نبطىرته و به بربرى اطموط و اطماط نامند . ثمر درخت عظيم هندى است از فندق بزرگتر و پوست آن تيره مايل بسرخى و چيندار مانند سپستان و در زير آن رطوبتى لزج تيرهرنگ اندك شيرين و بسيار تلخ ( مخزن ) . اطموط اسم بربرى رته است . . . ( فهرست مخزن ) . چنان كه گفتيم اين لغت را اطموط و اطماط نيز نوشته و گفتهاند كه لفظ بربرى است به معنى رته و فوفل و كشت بر كشت و بندق هندى و باقلاى هندى ( قرابادين قانون - برهان - انطاكى - ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . مايرهوف مىگويد كه نتوانسته است كه ريشهء اطمط را به دست دهد و احتمال داده است كه سانسكريت باشد ( مايرهوف ، م 355 ) .
رجله
( ر ك : بقلة المبارك )
رخام گل
( ر ك : قيموليا )
رخبين
( Rexbin , Roxbin )
لبن . . . و رخبين مضرت عصب كمتر كند از ترف .
الابنيه ( بهم 283 ، زل 217 )
دوغ ترش سخت نشده ( برهان - نفيسى ، دهخدا ) . چيزى مانند قراقوروت سياه رنگ و ترش كه از كشك و آرد و شير سازند ( برهان - آنندراج - نفيسى - دهخدا ) . چيزى بود ترش چون كشك و از دوغ ترش به غايت كنند و آن را قروت گويند ( لغت فرس ، دهخدا ) . و از جملهء غذاها كه گفتم . . . بعضى آن بوند كه سودا انگيزند جون پنير . . . و رخبين . - ( هدايه ، 157 ) . رخبين لغت سريانى و به فارسى لور گويند و آن غير مصل است و از مايهء شير كه به طبخ غليظ گردد و به چكانيدن حاصل مىشود ( تحفه ، 126 ) .
رزه
( Raze )
شبرم . . . سه روز اندراب كاسنى و رزه و رازيانه آغارى . . .
الابنيه ( بهم 203 ، زل 160 )
سگ انگور ( نفيسى ، دهخدا ) . سگ انگور يا عنب الثعلب ( لغت محلى شوشتر ، دهخدا ) . سگ انگور است و آن را روباه تربك نيز خوانند ( جهانگيرى ، دهخدا ) . آخوندوف نيز آن را داء الثعلب نوشته و در مقابل آن علامت سؤال نهاده است
( Solanum nigrum ? )
اما در ذيل لغت داء الثعلب در هيچ مأخذى به نام رزه برنخوردم . نيز رجوع شود به عنب الثعلب .
رصاص
( ر ك : ابار )
رطبه
( Ratba )
Medicago sativa Luzerne
رطبه را اسبست گويند بپارسى و ازو سبزتر و املستر نيكتر بوذ .
الابنيه ( بهم 164 ، زل 133 )
سپستتر را گويند چون سبز بود و جمع