صاحب تحفه سك را چنين تعريف مىكند : عصارهء آمله است و غير اصلى او مركب است از مازو و عصارهء غورهء خرما كه بلخ نامند و آن نوعى از رامك است ( تحفه ، 151 ) . و سك المسك را چنين وصف مىنمايد : سك المسك چون سك اصلى و غير اصلى را با قدرى مشك بياميزند به اين اسم خوانند ( همان كتاب ، 151 ) .
رته
( Rate )
( لا )
Caesal pinia bonducella
( فر )
Ianoix de bonduc
رته را بندق هندى گويند و نيز حرض صيفى خوانندش و او جند الوى كوجك بوذ .
الابنيه ( بهم 167 ، زل 135 )
رته بندق هندى را گويند . . . ميوهايست به اندازهء فندق و جرم او هموار باشد و نرم و مغز او هموار باشد . . . و در لون به نارجيل ماند و پوست او به پوست فندق ماند ( ترجمهء صيدنه ، ب 59 ) . رته اسم نبطى بندق هندى است ( تحفه ، 126 ) . رته هو البندق الهندى ( شرح اسماء ، م 355 ) . رته معرب كلمهء فارسى رته است كه به معنى فندق هندى است ولى پندارم كه اين نام فارسى مأخوذ از لغت هندوستانى رتا
Ritha
باشد . فندق هندى درختى است هندى كه امروز در تمام سواحل ممالك حاره يافته مىشود ( مايرهوف ، م 355 ) . حرض به ضم اول يا به ضم اول و دوم اشنان را گويند و هروى در ذيل لغت اشنان مىنويسد :
اشنان . . . جنسى دگر هندويست وى را فندق هندى گويند و نيز حرص [ چنين است بىنقطه و شايد اشتباه كاتب بوده است ] صينى گويند و رته ( زل 28 ، بهم 33 ) . نيز رجوع شود به اشنان .
اكنون بايد از گياهى نام برم به نام اطمط
Atmat
يا اطموط يا اطماط كه هروى جداگانه تحت همين عنوان از آن سخن گفته است : اطمط دانهايست چون فندق هندى ، قوتش به قوت بوز - يدان ماند و او تخم نيلوفر هندى است ( الابنيه ، بهم 30 ) . در ديگر مراجع چنان كه خواهيم ديد اطمط را همان رته يا بندق هندى نوشتهاند در ترجمهء صيدنه ذيل اطموط چنين آمده است : اطموط او را اطماط گويند و داروئى است كه منبت او به روم است و گويند باقلى هندى است و به روى نقطى سياه باشد و جرم او سخت باشد . . . و گفتهاند داروئى هندى است و قوت او چون قوت بوزيدان ( ترجمهء صيدنه ، ب 13 ) . صاحب جامع گويد اطموط و اطماط و اطبوط هر سه بندق هندى است كه آن را رته خوانند ( اختيارات ، دهخدا ) . اطموط رته است ( تحفه ، 27 ) . در مخزن الادويه ذيل بندق هندى چنين آمده است : به هندى