درخت آن پهن تعريف شده و به همين مناسبت پيلگوش ناميده شده است و برخى نوشتهاند كه بوى آن به بوى سير ماند . . . نيم درخت پستى است با برگهاى باريك به شكل سوزن و دانههاى ريز سرخ - رنگ بار مىدهد . چوبش سخت و سرخگون است . لبان را كه صمغ معروف و بخور خوشبويى است از جنس چنين درختهائى استخراج مىكنند . تيغهء چندى بدنهء درخت زده از آن شيرهاى آيد كه در هوا منجمد گشته به اسم لبان بخور آتشدان زرتشتيان و مجمر عيسويان است ( خرده اوستا ، دهخدا ) . هو الزنجبيل الشامى ( شرح اسماء ، 352 ) . راسن كلمهايست فارسى . نام يونانى آن هلنيون
Helenion
است و در اروپاى مركزى و آسياى مركزى و غربى مىرويد ( شرح اسماء ، م 353 ) .
رامك
( R mak )
رامك عطريست از مازو كيرند . . . و جون مشك با وى بياميزند آنكه وى راسك مشك خوانند . . .
الابنيه ( بهم 168 ، زل 135 )
او را رامدار و رامانگيز نيز گويند يعنى داروى كه نشاط و شادى انگيزد . . . طريق ساختن او آن است كه مقدار مازوى سبز را در هاون بكوبند . . . رامك به كسر ميم نوعى است از انواع ادويه كه او را فارسيان رامك گويند به فتح ميم ( ترجمهء صيدنه ، 59 ) . در هداية المتعلمين كرارا آمده است و صاحب اغراض مىنويسد :
رامك سرد و خشك است معده را قوت دهد ( ص 634 ) . رامك از ادويهء مركبه است و آن قرصى است كه در قديم از عصاره بلح ( - خرماى فارس ) مىساختند و در اين زمان از مازو و دوشاب و خرما ترتيب مىدهند ( تحفه ، 125 ) . صاحب مخزن رامك را لغتى يونانى فرض كرده است . اما لوى كه معمولا ريشهء سومرى و اكدى لغات را نيز به دست مىدهد چيزى دربارهء اشتقاق لغت رامك در شرح بر اقرابادين كندى ( م 109 ) و شرح بر اقرابادين سمرقندى ( م 409 ) ننوشته و ظاهرا پنداشته است كه لغتى است عربى و حال آنكه چنان كه ديديم ابو ريحان آن را لغت فارسى دانسته است .
و اما سك مشگ : سك لغتى است تازى به معنى : « جوشاندهاى مخلوط از مازو و شيرهء خرما كه گاهى بدان مشك نيز مىافزودند ( در اين صورت آن را سك المسك ، سك مشگ مىگفتند ) و آن خاصيت قبض داشت و در تداوى به همين منظور به كار مىرفت » ( فرهنگ معين ) .
ذكر اين نكته لازم است كه سك مشك نه فقط در تداوى بلكه در ساختن عطر - ها نيز به كار مىرفته است ( ر ك : عرايس ، فهرست اجسام و حيوانات و نباتات ) .