و معده ببرذ .
الابنيه ( بهم 151 ، زل 123 )
اين دهن از غوالى است و ثغل آن را لخلخهء سليمانيه گويند و اين دهن نافع است از براى معده و جكر و فالج و لقوه . . .
( مخزن ) . صاحب مخزن پس از اين شرح طرز تهيه اين روغن را به تفصيل نوشته و اجمال مطلب آنكه روغن گل سرخ و روغن نرگس و روغن زنبق مهمترين اجزاء مركبه اين روغن است .
دهن السعتر
( ر ك : سعتر )
دهن السفرجل
( ر ك : سفرجل )
دهن السمسم
( ر ك : سمسم )
دهن السنبل
( ر ك : سنبل )
دهن السوسن
( ر ك : سوسن )
دهن الشيشغان
( ر ك : شيشغان ، دار شيشعان )
دهن الصنوبر
( ر ك : صنوبر )
دهن الغار
( ر ك : غار )
دهن الفجل
( ر ك : فجل )
دهن الفستق
( ر ك : فستق )
دهن الفوينج
( ر ك : فوينج )
دهن الفيقلاد
( ر ك : دهن القنقلاد )
دهن القرطم
( ر ك : قرطم )
دهن القرع
( ر ك : قرع )
دهن القسط
( ر ك : قسط )
دهن القنقلاد
( Dohn - ol - qanqal -
d ( ? ) , Dohn - ol - fiqalad )
دهن القنقلاد ، روغن قنقلاد سستى معده و فالج و لقوه و قولنج و وجع المفاصل را نيك باشد .
الابنيه ( بهم 150 ، زل 123 )
اين لغت را بدين صورت در هيچ مأخذى نيافتم الا در هداية المتعلمين كه از روغن فيقلاد
Fiqal d
در باب فالج ياد شده است . عين عبارت هدايه چنين است :
روغن بيد انجير يا روغن كلانه يا روغن فيقلاد بفرمايد دادن ( ص 259 ) . با توجه به اينكه صاحب الابنيه روغن فيقلا را براى « فالج » تجويز كرده است تقريبا مسلم است كه فيقلاد همان قنقلاد مذكور در الابنيه است اما اينكه كدام يك از اين دو صورت صحيح است شايد به ضرس قاطع نتوان گفت . مرحوم بهمنيار در حاشيه دهن القنقلاد مىنويسد :
اين لغت را در كتبى كه در دسترس بود نيافتم و شايد دهن الفلفلان باشد كه بعضى فيقلا ضبط كرده و گفتهاند لغتى هندى است ( بهمنيار ، 150 ) . ظاهرا مراد استاد فقيد از « بعضى » صاحب مخزن الادويه است كه در ذيل دهن فلفلان چنين مىآورد : حكيم ابو على در شرح قانون اين دهن را به دهن فيفلاو ذكر كرده و گفته كه فيفلاو لغت هندى است و وجه تسميهء اين دهن به اين اسم وقوع دارفلفل است در اين دهن چه پلپل در هندى به معنى دار - فلفل است و فيفل معرب آن است و لفظ « او » در هندى به معنى اول است يعنى دهنى كه اصل و عمود در آن دارفلفل