تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و معده ببرذ . الابنيه ( بهم 151 ، زل 123 ) اين دهن از غوالى است و ثغل آن را لخلخهء سليمانيه گويند و اين دهن نافع است از براى معده و جكر و فالج و لقوه . . . ( مخزن ) . صاحب مخزن پس از اين شرح طرز تهيه اين روغن را به تفصيل نوشته و اجمال مطلب آنكه روغن گل سرخ و روغن نرگس و روغن زنبق مهمترين اجزاء مركبه اين روغن است .

دهن السعتر

( ر ك : سعتر )

دهن السفرجل

( ر ك : سفرجل )

دهن السمسم

( ر ك : سمسم )

دهن السنبل

( ر ك : سنبل )

دهن السوسن

( ر ك : سوسن )

دهن الشيشغان

( ر ك : شيشغان ، دار شيشعان )

دهن الصنوبر

( ر ك : صنوبر )

دهن الغار

( ر ك : غار )

دهن الفجل

( ر ك : فجل )

دهن الفستق

( ر ك : فستق )

دهن الفوينج

( ر ك : فوينج )

دهن الفيقلاد

( ر ك : دهن القنقلاد )

دهن القرطم

( ر ك : قرطم )

دهن القرع

( ر ك : قرع )

دهن القسط

( ر ك : قسط )

دهن القنقلاد

( Dohn - ol - qanqal -
d ( ? ) , Dohn - ol - fiqalad )
دهن القنقلاد ، روغن قنقلاد سستى معده و فالج و لقوه و قولنج و وجع المفاصل را نيك باشد . الابنيه ( بهم 150 ، زل 123 ) اين لغت را بدين صورت در هيچ مأخذى نيافتم الا در هداية المتعلمين كه از روغن فيقلاد
Fiqal d
در باب فالج ياد شده است . عين عبارت هدايه چنين است : روغن بيد انجير يا روغن كلانه يا روغن فيقلاد بفرمايد دادن ( ص 259 ) . با توجه به اينكه صاحب الابنيه روغن فيقلا را براى « فالج » تجويز كرده است تقريبا مسلم است كه فيقلاد همان قنقلاد مذكور در الابنيه است اما اينكه كدام يك از اين دو صورت صحيح است شايد به ضرس قاطع نتوان گفت . مرحوم بهمنيار در حاشيه دهن القنقلاد مىنويسد : اين لغت را در كتبى كه در دسترس بود نيافتم و شايد دهن الفلفلان باشد كه بعضى فيقلا ضبط كرده و گفته‌اند لغتى هندى است ( بهمنيار ، 150 ) . ظاهرا مراد استاد فقيد از « بعضى » صاحب مخزن الادويه است كه در ذيل دهن فلفلان چنين مىآورد : حكيم ابو على در شرح قانون اين دهن را به دهن فيفلاو ذكر كرده و گفته كه فيفلاو لغت هندى است و وجه تسميهء اين دهن به اين اسم وقوع دارفلفل است در اين دهن چه پلپل در هندى به معنى دار - فلفل است و فيفل معرب آن است و لفظ « او » در هندى به معنى اول است يعنى دهنى كه اصل و عمود در آن دارفلفل