تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
نيز در الجزيره و مراكش حب الملوك مىخواندند و مىخوانند ( مايرهوف ، م 97 ) . ايضا ر ك : خروع .

دندان تيزه

( ر ك : بقلة المبارك )

دند صينى

( ر ك : دند )

دوالخ

( ر ك : اشنه )

دوالك

( ر ك : اشنه )

دود قرمز

( Dud - e - qermez )
( لا )
Coccum Kermes , graine de kermes gra -
( فر )
ine d'ecarlate
دود قرمز يعنى كرم قرمز كرمست و معتدل . الابنيه ( بهم 158 ، زل 128 ) دود القرمز ، حمزه گويد پشم رنگ كرده را كرميز گويند و مراد ايشان كرمى است . . بر نوعى از درخت بيد باشد . . . و گويند كرمى است به شكل كرم پيله . . . و او را دود - الصباغين هم گويند و بر درخت بلوط رنگ او بسيار است ( ترجمهء صيدنه ، ب 56 ) . دود القرمز . . . و قد يؤخذ من شجر - البلوط فى البلاد التى يقال لها قيلقيا ، شئى صدفى صغير شبيه بالحلزون ( ابن بيطار ) . همو در ذيل دود الصباغين چنين آرد : « هو دود القرمز » . در تحفه و مخزن نيز همينقدر نوشته شده است كه دود قرمز دود الصباغين است . مرحوم بهمنيار مىنويسد : به معنى كرم سرخ چه قرمز مخفف قرمزى است كه در تركى سرخ را گويند و دود قرمز را دود الصباغين و صبغ ارمنى و به فارسى كرم رنگ‌ريزان نيز گويند ( بهمنيار ، 158 ) . حشره‌ايست از نوع
Lecanium ilicis coccidae
يا
Coccus ilicis
يونانيان قديم مىپنداشتند كه قرمز از ترشحات درخت قرمز است
( Duercus coccifera )
اما مسلمانان به زودى دريافتند كه حشره است نه ترشح درخت . قرمز درخت هم نيست درختچه‌ايست كه در نواحى شرقى مديترانه مىرويد و كرم قرمز انگل شاخه‌هاى آن است . حشرات ماده پس از لقاح به قدر دانهء نخود رشد مىكنند و سپس مقدار فراوانى مادهء سرخ‌رنگ گرانبها كه همان « قرمز » باشد از خود ترشح مىكنند . قرمز مأخوذ از لغت فارسى ( و شايد در اصل تركى ) قرمز است كه كم‌وبيش به صورتهاى تحريف شده در تمام زبانهاى اروپائى راه يافته است
( Crimeon , Cramois , Karm - ( in , etc
در روزگار ما استفاده از رنگ « قرمز » بواسطه توليد بىحد و حصر تركيبات انيلين
Aniline
يك‌باره در صنعت متروك شده است ، به عربى قرمز ، دود القرمز ، دود الصباغين ، به فارسى همين نام‌ها و همچنين دو پا به تركى قيرمز ، به انگليسى
Kermes cochineal
اسامى لاتينى و فرانسوى نيز در صدر اين گفتار نوشته شده است ( شرح منتخب غافقى ) .

دوقو

( ر ك : « جزر » و « حزا » )