نيز در الجزيره و مراكش حب الملوك مىخواندند و مىخوانند ( مايرهوف ، م 97 ) . ايضا ر ك : خروع .
دندان تيزه
( ر ك : بقلة المبارك )
دند صينى
( ر ك : دند )
دوالخ
( ر ك : اشنه )
دوالك
( ر ك : اشنه )
دود قرمز
( Dud - e - qermez )
( لا )
Coccum Kermes , graine de kermes gra -
( فر )
ine d'ecarlate
دود قرمز يعنى كرم قرمز كرمست و معتدل .
الابنيه ( بهم 158 ، زل 128 )
دود القرمز ، حمزه گويد پشم رنگ كرده را كرميز گويند و مراد ايشان كرمى است . .
بر نوعى از درخت بيد باشد . . . و گويند كرمى است به شكل كرم پيله . . . و او را دود - الصباغين هم گويند و بر درخت بلوط رنگ او بسيار است ( ترجمهء صيدنه ، ب 56 ) . دود القرمز . . . و قد يؤخذ من شجر - البلوط فى البلاد التى يقال لها قيلقيا ، شئى صدفى صغير شبيه بالحلزون ( ابن بيطار ) .
همو در ذيل دود الصباغين چنين آرد :
« هو دود القرمز » . در تحفه و مخزن نيز همينقدر نوشته شده است كه دود قرمز دود الصباغين است . مرحوم بهمنيار مىنويسد : به معنى كرم سرخ چه قرمز مخفف قرمزى است كه در تركى سرخ را گويند و دود قرمز را دود الصباغين و صبغ ارمنى و به فارسى كرم رنگريزان نيز گويند ( بهمنيار ، 158 ) . حشرهايست از نوع
Lecanium ilicis coccidae
يا
Coccus ilicis
يونانيان قديم مىپنداشتند كه قرمز از ترشحات درخت قرمز است
( Duercus coccifera )
اما مسلمانان به زودى دريافتند كه حشره است نه ترشح درخت . قرمز درخت هم نيست درختچهايست كه در نواحى شرقى مديترانه مىرويد و كرم قرمز انگل شاخههاى آن است . حشرات ماده پس از لقاح به قدر دانهء نخود رشد مىكنند و سپس مقدار فراوانى مادهء سرخرنگ گرانبها كه همان « قرمز » باشد از خود ترشح مىكنند . قرمز مأخوذ از لغت فارسى ( و شايد در اصل تركى ) قرمز است كه كموبيش به صورتهاى تحريف شده در تمام زبانهاى اروپائى راه يافته است
( Crimeon , Cramois , Karm - ( in , etc
در روزگار ما استفاده از رنگ « قرمز » بواسطه توليد بىحد و حصر تركيبات انيلين
Aniline
يكباره در صنعت متروك شده است ، به عربى قرمز ، دود القرمز ، دود الصباغين ، به فارسى همين نامها و همچنين دو پا به تركى قيرمز ، به انگليسى
Kermes cochineal
اسامى لاتينى و فرانسوى نيز در صدر اين گفتار نوشته شده است ( شرح منتخب غافقى ) .
دوقو
( ر ك : « جزر » و « حزا » )