فارسى خولنجان گشته است . كسر و دارو تصحيف كسرى دارو است و خوسرا را نيز بايد « خسرو دارو » خواند ( مايرهوف ، 398 ) . اين گياه در ايران و عراق به عمل نمىآيد ( لوى ، م 93 ) .
خون سياوشان
( ر ك : دم الاخوين )
خون كبوتر
( ر ك : دم الحمام )
خيارچنبر
( ر ك : خيارشنبر )
خيارشنبر
( Xi r - s ? anbar )
( لا )
Cassia fistula
( فر )
Caneficier
خيارشنبر خيارشنبر معتدلست بكرمى و سردى و خشكى و ترى . . . اسهال طبيعت كند برفق .
الابنيه ( بهم 132 ، زل 110 )
خيارشنبر معرب خيارچنبر است و با اينكه در جاهاى ديگر الابنيه چنان كه بيايد هروى از « خيارچنبر » نام برده است در اينجا يعنى در ذيل مادهء « خيارشنبر » فارسى آن را كه خيارچنبر باشد ياد نكرده است و اما شواهد خيارچنبر از الابنيه :
عنب الثعلب سود كند . . . جون با خيار جنبر خورند ( بهم 234 ) . نيل . . . استسقار انيك بوذ جون با خيارچنبر بخورند ( بهم 333 ) . خيارشنبر يا خيارچنبر به دو رستنى كاملا متفاوت اطلاق مىشود ، يكى گونهاى از خيار ( به لاتينى
Cuc - umis Jlexuosus
و بفرانسه
Conco - mbre serpent
كه ميوهاش دراز و منحنى و شياردار است و به لطافت خيار معمولى نيست ، خيار تركى ، خيار نيشابورى ، خيار كازرونى ( فرهنگ معين ، ذيل مادهء خيار ) . و ديگرى آنكه مورد بحث است و معروفترين نام آن درخت فلوس است و تعريف آن در ترجمهء صيدنه چنين است : خيارچنبر گويند . . . خيارشنبر كه او را در ادويه به كار برند بعضى از او دانه باشد و بعضى از او فلوس باشد و بعضى جوب باشد شبيه نى و اين جمله با همديگر آميخته بود . . . خيارشنبر دو نوع است يك نوع را معدن در زمين كابل است و ديگر را منبت در زمين بصره است و درخت او به اندازهء درخت شفتالو باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 53 ) . در هداية المتعلمين هم خيارشنبر مذكور است و هم خيارچنبر ( ر ك : فهرستها ) ، خيارجنبر [ با جيم ابجد ] معروف است ( اغراض ، 635 ) .
خيارشنبر معرب از خيارچنبر فارسى است . . . ثمر درختى است به قدر گردكان و برگش كوچك و اطراف برگ تند و گلش زرد و به قدر ياسمنى و مايل به سفيدى و ثمرش دراز و باريك قريب به ذرعى ( تحفه ، 111 ) . خيار همان است كه بفرانسه
Concombre
گويند و شنبر معرب چنبر فارسى است به معنى گرد و مدور . در اروپا گاهى به نام نادرست « من »
manne
در داروخانهها فروخته