مىنويسد : دارصينى به فارسى دارچينى . . .
نامند پوست شاخ درخت درخت هندى است شبيه به درخت انار ( تحفه ، 112 ) .
دارصينى معرب دارچينى ، دارچين ( دهخدا ) . دارصينى هو دارصينى الصين و ليس هو القرفة و انما قلت ذلك لان اهل مصر يسمون القرفة دارصينى ( شرح اسماء ، م 95 ) . يونانيان و تازيان با دارصينى آشنا نبودند و ازاينرو اين دارو دارصينى خوانده شده است . قرفه لفظى است عربى به معنى « پوست » ( مايرهوف ، م 95 ) . بسيارى از انواع دارچين در سيلان و برنئو و نواحى جنوبى هندوستان به عمل مىآيد و در ايران و عراق نوشيدن چاى دارچين معمول است ( لوى ، 96 ) .
دار فلفل
( Dar - e - felfel )
( لا )
Piper longum
( فر )
Poivrier long
دارفلفل . دارفلفل كرم و خشكست اندر درجهء سيم . . . و بهترين اوى ان بوذ كه سطبر تر باشذ .
الابنيه ( بهم 154 ، زل 125 )
به لغت هندى بيبلى گويند . جالينوس گويد دارفلفل نيكو آن بود كه معمول نبود يعنى از او انتفاع نگرفته باشند . . .
و چون او را در آب گرم اندازند و بگذارند آب را زود به خود نشف كند . . .
و طعم او طعم پلپل است و او چوب پارهها باشد به مقدار انگشت و باريك و در صورت او به شكوفهء بيد ماند كه در ايام بهار از درخت بيفتد و طعم او تيز باشد و تيزى در او كم بود از پلپل و بيخ پلپل به قسط ماند و ميوهء نخستش كه از او پديد آيذ دارفلفل بوذ و به اين سبب رطوبت دارپلپل زيادت باشد از رطوبت پلپل و علامت كه رطوبت در او زيادت است آن است كه جرم او زود خورده شود ( ترجمهء صيدنه ، ب 54 ) . بگيرد پلپل سپيد و سياه و دارپلپل . . . با روغن ياسمين ( هدايه ، 255 ) . دارپلپل همچون شكوفهء بيد است ليكن كوچك است و سياه و صلب و آكنده نخست بر درخت پلپل او پديد آيد و طعم او به طعم پلپل نزديك است ( اغراض ، 617 ) . به فارسى فلفل دراز گويند و آن بار درختى است مثل درخت توت و ثمرش مثل لوبيا و در غلاف او دارفلفل مىباشد و بعضى گويند شكوفهء درخت فلفل است ( تحفه ، 113 ) . تجارت آن هنوز در چين و هند رواج دارد و نام صحيح هندى آن را كه بيبل مول
Bibal - mul
است ابو ريحان در كتاب الصيدنه آورده است ( ماير - هوف ) . مايرهوف در مورد اخير اشتباه مىكند زيرا چنان كه ديديم نام هندى اين دارو در ترجمهء صيدنه « بيبلى » و در متن عربى الصيدنه « بىبلى » ذكر شده است ( الصيدنه ، ب 61 ) . دارفلفل در