عقل را بپوشاند . . . ( مخزن )
خمر تمرى
( ر ك : تمر )
خمر زبيبى
( Xamr - e - zabibi )
و خمر انكورى و زبيبى است و عسلى و تمرى و دوشابى .
الابنيه ( بهم 125 ، زل 103 )
زبيب مويز است ازاينرو خمر زبيبى در ترجمهء صيدنه « شراب ميويزى » خوانده شده است ( ب 52 ) . دربارهء خمر ، ر ك :
همين ماده .
خمسة الاوراق
( ر ك : بنج انكشت ) .
خنثى
( Xons )
( لا )
Asphodelus ramosus
( فر )
Asphodele
خنثى سريشست و او كياهيست كى جلا دهذ .
الابنيه ( بهم 136 ، زل 113 )
خنثى نباتى است كه برگ او به برگ گندناى شامى ماند و ساق او دراز باشد و گويند بيخ درخت خنثى سراس [ در متن عربى الصيدنه اسراش ] است ( ترجمهء صيدنه ، ب 53 ) . به تشديد نون به لغت سريانى گياهى است شبيه به اسراش كه به فارسى سريش نامند . . . ساقش قريب به ذرعى و نرم و بر سر او گل سفيدى شبيه به بلوط و بيخش مستدير مثل بيخ سوسن آزاد و از آن بزرگتر ( تحفه ، 110 ) . خنثى . . . و هو الاشراس ( شرح اسماء ، م 395 ) .
سريش به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و شين قرشت رستينيى باشد كه در سبزى و تازگى بپزند و با ماست بخورند و بعد از رسيدگى خشك كنند و كفشگران و صحافان چيزها بدان چسبانند ( برهان معين ) . سريش ، گل سفيد يا - زردخوشهاى ، ريشهء ضخيم كه چون خشك و نرم شود در آب لعاب بسيار مىدهد ( گيا ، 258 ) .
خندروس
( Xandarus )
( لا )
Triticum spelta
( فر )
Epeautre
خندروس ، خندروس كندم رومى باشذ قوتش هم بقوهء كندم مانذ .
الابنيه ( بهم 137 ، زل 114 )
خندروس به نزديك اطبا گندم رومى را گويند و عرب سلت را خندروس گويند و معنى سلت به پارسى جو و گندم باشد يعنى جو كه به گندم مشابهت دارد ( ترجمهء صيدنه ، ب 52 ) .
به فارسى ذرت مكه گويند و حنطهء روميه نامند و در تنكابن گندم مكه خوانند نباتش شبيه به نى و ثمرش در برگها پيچيده و شبيه به خيارى و دانههاى او متصل به هم و زرد و سرخ و سفيد مىباشد ( تحفه ، 110 ) . خندروس صورت عربى واژهء يونانى خوندروس
xondros
است و خندروس را علس بر وزن مگس هم گفتهاند ( مايرهوف ، م 389 ) .
خنديقون
( Xandiqun )
بطيخ . . . بايذ كى از بس ان زنجبيل