تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
مربا با نبيذ يا با خنديقون بخورذ . الابنيه ( بهم 45 ، زل 37 ) ابو ريحان در وجه تسميهء اين لغت از قول حمزهء اصفهانى چنين گويد : هو معرب كنديكونه . و هو خمر القندلان القند هو الكند . . . و القنديذ معرب كند و يذاى ثمره القند و هو شراب مطيب بالا - فاويه ( الصيدنه ، ب 61 ) . و خنديقون و شراب كنانه مر اين بيمارى را موافق بوذ ( هدايه ، 260 ) . شرابى است كه از خمر و ادويه ترتيب دهند و از مخترعات حكماى فرس است و قوتش تا هفت سال باقى است ( تحفه ، 110 ) . در همان كتاب « بهترين نسخه » يعنى دستور العمل تهيه خنديقون ذكر شده است صاحب مخزن مىنويسد : و خندريقون نيز آمده . . . شرابى است كه از ادويه و خمر ترتيب مىدهند و از تراكيب اطباى فرس است و معنى آن شراب برى است و به يونانيان نرسيده و لهذا در كتب ايشان ذكر آن نيست و نسخ آن متعدد و مختلف است و بالجمله در اقرابادين به تفصيل ذكر شد .

خوخ

( Xawx )
( لا )
Amygdalus persica Prunus persica
( فر )
Peche
خوخ شفتالوست . وى سرد و ترست اندر درجهء دوم . الابنيه ( بهم 128 ، زل 107 ) خوخ شفتالو است ( اغراض ، 600 ) . به فارسى شفتالو نامند آنچه گوشت او از دانه جدا شود هلو گويند و غير آن را كاردى و بهترين او هلو است ( تحفه ، 111 ) . هو التفاح الفارسى و الثمرة الفارسيه ( شرح اسماء ، 397 ) . تفاح فارسى ترجمهء
Persikon melon
مذكور در ديوسقوريدس است . بسيارى از نويسندگان قديم بر آن‌اند كه سرزمين اصلى شفتالو ايران و نام پرسيكا
Pers - ica
مؤيد معنى است اما بعضى از محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه شفتالو از چين بديگر جاها رفته است و واژهء تائو
Tao
كه در زبان چينى به معنى شفتالو است در نوشته‌هاى چينى مربوط به سدهء پنجم پيش از ميلاد يافته شده است . اين قدر مسلم است كه شفتالوى سفيد گوشت از ميوه‌هاى بومى چين است . اما وطن اصلى شفتالوى زردگوشت محقق نيست ولى اين نوع شفتالو در شمال غربى هند و ايران و تركيه بسيار مىرويد و ممكن است شفتالو از نواحى مجاور امپراتورى رم به اروپا رفته باشد ( ماير - هوف ، م 397 ، دايرة المعارف بريتانيا ذيل مادهء
( Peach
. نام هلو ( - شفتالو ) كه در لاتين
Amygdalus Persica
نام دارد يعنى بادام ايرانى و از جزء اخير آن كه پرسيكا باشد در زبانهاى