كنونى اروپا اين ميوه خوانده مىشود :
Peach , pfirsisch , peche
و جز اينها ( هرمزدنامه ، 4 ) . دكتر ثابتى ذيل « هلو » مىنويسد : دانشمندان درخت هلو را بومى ايران مىدانند و از جلگه - هاى شمال كشور و سواحل درياى خزر نام بردهاند . گوشت بعضى از آنها از هسته جدا مىشود و بعضى ديگر به هسته چسبيده . روى ميوهء بعضى كركدار است و به نامهاى هلو و شفتالو موسوماند .
بعضى ديگر صاف است و شليل نام دارد و نام علمى آن نيز
Persica - laevis
مىباشد ( درختان و درختچهها ، 34 ) .
خولنجان
( Xawlenj n Xulanj n )
( لا )
Alpinis officinarum
( فر )
Galanga
خولنجان خولنجان كرمست و خشك اندر درجهء دوم لطيفست باذها بكشايذ .
الابنيه ( بهم 133 ، زل 111 )
« خولنجان » ضبط كردهاند و « خاولنجان » چنان كه شواهد آنها بيايد . تعريف خو - لنجان در ترجمهء صيدنه چنين است :
خاولنجان نوعى است از ادويه و هيأت او آن است كه او چوبپارهها درهم پيچيده و كژ شده و لون او سرخ باشد كه به سياهى زند و در طعم او اندكى تيز مىباشد و از جمله نباتها است كه به عطر منسوب باشد و به اين معنى او را از افاويه دارند و او را از بلاد چين با ما - ميران و ريوند چينى به اطراف برند و خسرو دارو را نيز خاولنجان گويند ( ب 47 ) . صاحب هدايه در ضمن نسخهاى كه براى بازداشتن قى نوشته چنين آورده است : و غذا ناردان دارد و گشنيز تر . . .
و قرنفل و گوزبوا و سنبل و دارجينى و خاولنجان افاويه او بود ( هدايه ، ص 379 ) . خاولنجان . . . معده را سود دارد ( اغراض ، 636 ) . خولنجان بيخى است سرخ تيره و پرگره و تندطعم و لذيذ و با اندك عطريت و از هند و روم خيزد ( تحفه ، 111 ) . خولنجان به فتح خا و سكون واو و كسر لام و سكون نون و فتح جيم و الف و نون و آن را خسرو دارو . . . گويند . . . و آنچه به تحقيق رسيده و بيخ درخت « تانبول » است كه به هندى « پان » نامند ( مخزن ) . خولنجان هو كسرو - دارو بالفارسيه و هو الخوسرا [ لعله الخسرودارو بالفارسيه ، مايرهوف ] ( شرح اسماء ، م 398 ) . خولنجان
Xawlenj n , Xulanj n
مأخوذ از خولنجان
Xawlenj n
فارسى است كه انواع مختلف دارد ، بزرگ و كوچك و بزرگ آن از گياهان بومى جاوه و هند است . لاوفر
Laufer
معتقد است كه خولنجان مأخوذ از ريشهء سانسكريت كولنجا
kulanj
است كه بعدها در