خربق يعنى سپيد و سياه يا ابيض و اسود در ميان است و در هيچ جا اشارتى به خربق سفرى نشده است .
خردل
( xardal )
( فر )
Moutard
( لا )
Sinapis
خردل سفيد ( لا )
Brassica alba
يا
Sinapis
( فر )
Lamoutarde blanche
خردل سياه ( لا )
Brassica nigra
يا
Sinapis
( فر )
La moutarde noire
خردل سبندان بوذ و او كرم و خشكست اندر درجهء سيم . . . و جنسى را از وى سبيذ اسفند گويند و ما ان را خردل بابلى كوئيم .
الابنيه ( بهم 129 ، زل 107 )
خردل را به لغت سريانى خردلا گويند و به پارسى سپندان . . . و سپندان دشتى را عرب خرشا گويند و ليث گويد او را حرف گويند و نيكوتر او آن است كه دانهء او سرخ است . . چون او را در دست بمالند لون او به زعفرانى مايل شود و جرم او نرم گردد . . . محمد زكريا گويد سپندان دو نوع است سپيد است و سرخ .
آنچه سپيد است دانهء او گرد است و آنچه دانهء او به لون سرخ است جرم او پهن است . . . و سپندان سپيد را دانهها گرد باشد و چرب و روغن او در زمين هند است در انواع اطعمه به كار برند و يكى از انواع سپندان زرد است ( ترجمهء صيدنه ، ب 48 ) . تخم سپندان چند نوع است بعضى خرد است آن را حرف گويند و اندر خوردنىهاى گرم آن را بيشتر به كار دارند و بعضى سپيد است و گرد آن را خردل گويند و اندر طلىها بيشتر به كار دارند و بعضى دراز است بر شكل تخم سياه اسفرم و آن را حب الرشاد گويند ( ذخيره ، دهخدا ) . خردل الابيض منه يقال له اسفندار [ لعله اسفندان ، مايرهوف ] و البرّى منه و يسمّى الحرشا و اسم بزره الخردل ( شرح اسماء ، م 42 ) .
خردل لفظى است عربى و در سريانى خردلا
xardela
گويند . خردل بر دو نوع است سپيد و سياه كه نامهاى لاتينى و فرانسوى آنها در فوق مذكور است .
نوع ديگرى از خردل داريم بنام خردل برّى كه به لاتينى
Sinapis arvensis
و به فرانسه
Lamoutarde sauvage
نامند . اسفندار تصحيف اسفندان و اين معرب اسپندان فارسى است . تخم خردل سياه را در طب براى تحريك و سرخ كردن پوست و همچنين در طعام به كار مىبرند اما مصرف خردل در مشرق بسيار كمتر از مصرف آن در مغرب زمين است ( مايرهوف ، م 400 ) .
خرش
xoros ? ( ? )
و
( xaras ? ( ? )
شير . . . خرش دير كوار بوذ .
الابنيه ( بهم 282 ، زل 216 )