بستانى و برى مىباشد و بستانى دو قسم است يكى را خرنوب شامى گويند و درخت او به قدر درخت گردكان و برگش مستدير و با غلظت و گلش ذهبى و غلاف او به قدر شبرى و كوتاهتر و سياه و ضخيم و دانههاى او شبيه به باقلى . . . خرنوب نبطى ثمر نبات جنس برى است و آن دو نوع مىباشد . قسمى شبيه به خرنوب شامى . . .
و قسمى را ثمر خارى است به قدر ذرعى و شاخهاى او پراكنده . . . خرنوب الشوك و خرنوب مغربى و برى خرنوب نبطى است . . . صيدلانى خرنوب شامى است .
خرنوب هندى خيار شنبر است . خروب اسم جنس خرنوب است و گويند مخصوص برى است ( تحفه 99 - 100 ) .
خرنوب هو الذى يسمونه الجمهور - الخروب ( شرح اسماء ، م 392 ) . خيار شنبر هو القثاء الهندى و الخروب الهندى ( همان كتاب ، م 387 ) . خرنوب و خروب [ به فتح خا و تشديد راء ] نامهاى تازى - اند كه در عبرى خروب و در آرامى خروبا گويند . اين درخت بومى فلسطين است و يونانيان از قديم آن را به نام كرونيا
Keronia
يا چنان كه ديوسقوريدس نوشته است كراتيون
Keration
مىشناختهاند . خرنوب در تمام نواحى مديترانه به عمل مىآيد ( مايرهوف ، م 392 ) . درختى است از تيرهء پروانه - واران شبيه به درخت گردو و داراى گل - هاى زرد . ميوهاش در غلافى دراز شبيه باقلا جاى دارد طعم آن شيرين است و از آن رب رساند ( فرهنگ معين ) .
خروع
( Xerv )
( لا )
Ricinus communis
( فر )
Ricin
خروع بيذ انجيرست و او كرم و نرمست قولنج و فالج را نيك بوذ .
الابنيه ( بهم 130 ، زل 109 )
خروع را . . . پارسيان بيد انجير گويند . . .
و چوب درخت بيد انجير سست باشد و او را به سبب سستى خروع گفتهاند و عرب سمسم هندى گويند و دانهء او به اندازهء بيضهء گنجشك باشد اندكى خردتر ( ترجمهء صيدنه ، ب 50 ) . اينكه ابو ريحان مىگويد خروع را به سبب سستى خروع گفته از آن رو است كه در لغت ( منتهى - الارب ، دهخدا ) . خروع بمعنى « هرچه كوتاه شود از گياه به سبب سستى ساق » آمده است . برگرديم به اصل مطلب .
خروع و بيد انجير در هدايه و اغراض نيامده است . ابن بيطار مىنويسد : هى شجرة تكون مقدار شجرة التين صغيرة و لها ورق دقيق . . . و ساقها و اغصانها مجوفة مثل القصب و لها ثمره فى عناقيد خشنة ( ص 53 ) . خروع را به پارسى بيد انجير خوانند و به شيرازى كنتو و بهترين بحرى بود ( اختيارات ، دهخدا ) . به فارسى بيد انجير و به شيرازى كنتور و به تركى