تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
مرحوم بهمنيار در توضيح لغت خرش در حاشيه چنين مىنويسد : ظاهرا صورتى است از خرشا مخفف خرشاء به كسر اول به معنى سرشير و در جاى ديگر خرشه نوشته است ( بهمنيار ، 282 ) . مراد او لغت خرشه است كه هروى در بيست سطر بعد از لغت خرش به كار برده است : خرشه خون بسته را كى اندر تن بود بكشايذ ( زل 217 / 7 ، بهم 283 / 14 ) . آقاى رواقى پس از نقل حواشى مرحوم بهمنيار و ذكر معنى خراشا به صورتى كه در منتهى الارب آمده است مىنويسد : آن اندازه كه شواهد موجود از اين واژه معلوم مىدارد اين است كه كلمه فارسى است و معنى آن جز از آن معنى است كه از براى خراشا و خرشاء آمده است . در تفسير ابو الفتوح چند جاى هرشه آمده است كه گويا همين خرشه است . . . در فرخ‌نامهء جمالى آمده است « هرشه ، اگر هرشه ميش با آرد جو بياميزند و خشك كنند . . . و بر پستان زنى بندند كه درد كند سود دارد » . . . در فرهنگ ناظم الاطبا ( نفيسى ) « هرش بفتح اول و دوم هرس و نخستين شيرى [ است ] كه پس از زاييدن از پستان سيلان مىكند » . . . در خراسان فله به كسر اول و فتح دوم يا به فتحتين به همان معنى است كه در فرهنگ نفيسى آمده است . . . در الاغراض آمده است : « قله به ضم اول و فتح و تشديد دوم هرش است مرطوب را زيان دارد » . . . در گويش يزد هرش بضم اول و دوم يا به ضم اول و كسر دوم در همان معنى است و بهتر دليلى كه بر اين تواند بود به كار شدن « فرشه » در لهجهء رشت است به همان معنى ، گمان مىرود كه پيدا شد هرش ، هرشه ، خرش ، خرشه يكى است و فارسى مىباشد . ابدال دو صامت خ / ه در متون و گويشها فراوان است . براى نمونه چند شاهد مىآوريم : هستو ، خستو ، هسته ، خسته ، هجير ، خجير . ( مقالهء انتقاد بر الابنيه ، چاپ مرحوم بهمنيار ، مجلهء سخن ، دورهء شماره 7 ، آذر 1347 ) .

خرشه

( ر ك : خرش )

خرگوش آبى

( Xargus ? - e - bi )
( فر )
Le lieure de mer
بيش . . . چون خربقست و ذراريح و خركوش ابى كى جون كسى او را بخورذ سعالى برو افتد و خون ريم از برش همى برايذ بسعال . الابنيه ( بهم 71 ، زل 59 ) خرگوش آبى الارنب البحرى يا ارنب بحرى است كه گذشته از كتابهاى عربى در كتابهاى فارسى نيز همين اصطلاح تازى آمده است . ابو ريحان مىنويسد : الارنب البحرى . . . و هو قطاع حجرية تضرب الى الحمرة و فى خلالها ما يشبه زبانة السرطان و هو يقتل بتقريحه الريه و