گرفتهاند جز اينكه شليمر و آخوندوف نامهاى لاتينى و فرانسوى كه براى خبه يا خاكشى ذكر كردهاند غير از آن است كه در بالا از گياهشناسان معروف معاصر ايران نقل كردهام . از قضا لكلرك مترجم و و حتى مفردات ابن بيطار نيز خاكشير را اشتباها به
Erysium
ترجمه كرده كه نام علمى قدومه است نه خاكشى ( لكلرك ، ج 2 ، ص 8 ) . اكنون برويم بر سر تعريف - هايى كه از اين گياه شده است : خبه نباتى است كه عرب او را نجم گويند و افث هم گويند و خبه از جنس مراعى است يعنى از انواع نباتى است كه مألوف اشتر و گاو و گوسفند است ( ترجمهء صيدنه ، ب 48 ) . خرگوشك ( مندب الاسماء دهخدا ) . هو بزر يشبه بزر الخشخاش اوراق منه و نباته يشبه اللسان ( ابن بيطار ، 47 ) . خبه بذر الخمخم است و به شيرازى شفترك گويند و به اصفهانى خاكشى . . .
بهترين آن سرخ خلوقى رنگ بود ( اختيارات ، دهخدا ) . خبه به لغت شيراز شفترك و در اصفهان خاكشى . . . و در مازندران گياه او را سلمپى نامند و آن تخمى است بسيار ريز و دراز و مايل به سرخى و تيرگى و برگش طولانى و تند شبيه به برگ جرجير و شاخههايش باريك و متفرق و ساقش به قدر ذرعى ( تحفه ، 99 ) . سلم پى مذكور در تحفه را شليمر سلم بر وزن كلم ضبط كرده است ( شليمر چاپ سنگى 515 ) . در پايان اين بحث بايد بگويم كه در اقرابادين كندى و اقرا - بادين سمرقندى و هداية المتعلمين و اغراض الطبيه كه همه از مهمترين مآخذ است ذكرى از خبه و خاكشى نشده است .
خراطين
( Xar tin )
( لا )
Lumbricus terrestris
( فر )
Lombrics
خراطين آن كرم سرخ درازست كى اندر كل خوردنى و ناخوردنى باشذ .
الابنيه ( بهم 136 ، زل 113 )
معرب خراتين است و آن كرمى باشد كه در گل نرم تكون پيدا كند و به عربى حمر - الارض گويند ( برهان - آنندراج - غياث ، دهخدا ) شاسه ( منتهى الارب ، دهخدا ) . گلخواره ، غاك كرمه ، خاك كرمه ، كرم خاكى ( دهخدا ) . اين لغت در شرح اسماء با تشديد را ضبط شده است :
« خراطين هو الديدان التى توجد فى - الارض الندية عند حضرها » ( م 42 ) .
مايرهوف مىنويسد كه خراطين نه فقط در مشرق بلكه در مغرب زمين نيز در طب به كار مىرفته است ( مايرهوف ، م 42 ) .
خربزه
( ر ك : بطيخ )
خربزهء شنكيار
( ر ك : شنكيار )
خربزهء هندى
( ر ك : بطيخ الهندى )