[ خ ]
خانق الذئب
( X neq - oz - zeb )
داذى و عنصل و خانق الديب و آزادرخت و خانق النمر . . . اينهمه را حمله بر معده است .
الابنيه ( بهم 73 ، زل 60 )
خانق الذئب يعنى خفهكنندهء گرگ .
صاحب الابنيه ذيل مادهء خانق النمر مىنويسد : « خانق النمر را قاتل الذيب نيز خوانند بتازى و بپارسى گرگ مرگ » پس ر ك : خانق النمر .
خانق النمر
( x neq - on - namr )
( لا )
Doronicum pardalianches
( فر )
Doronic , Mort aux pantheres
خانق النمر را قاتل الذيب نيز خوانند بتازى و ببارسى كرك مرك .
الابنيه ( بهم 136 ، زل 113 )
هروى در جاى ديگر از الابنيه به جاى خانق الذئب ، خانق النمر نوشته است ( ر ك :
خانق الذئب ) . ابو ريحان بيرونى مىنويسد : خانق النمر نباتى است كه بعضى از حيوانات چون خوك و سگ و گرگ و . . . پلنگ را بكشد چون [ با ] طعام به - ايشان داده شود و در زعم بعضى از صيادنه است كه بيخ خانق النمر را چون به عقرب نزديك آرند عقرب بفسرد و چنان نمايد كه گوئى مرده است و چون خربق به او نزديك آرند باز زنده شود . . . و پلنگ را بىتوقف هلاك كند . . . يك نوع از او آن است كه عرب او را خانق النمر گويند و او از جملهء ادويهء كشنده است و نوع ديگر از [ او آنست كه ] عرب خانق الذئب گويند و او كشنده است مر گرگ را ( ترجمهء صيدنه ، ب 47 ) . در اقرابادين كندى و سمرقندى و هدايه و اغراض و شرح اسماء ، خانق النمريا خانق الذئب ذكر نشده است .
ابن بيطار دربارهء خانق النمر چنين مىنويسد : و اذا صير فى اللحم و اطعمة النمور و الخنازير و الذئاب . . . قتلها ( ابن بيطار 44 ) . خانق النمر را قاتل النمر گويند كه مخصوص است به پلنگ كه آن را زودتر مىكشد و آن نوعى مازريون است . . .
بعضى گويند اسقيل است و بعضى گويند خربق سياه است و اين هر دو قول خلاف است ( اختيارات ، دهخدا ) . گويند ماز - ريون سياه است و بعضى را اعتقاد آنكه اسقيل است و امين الدوله گل سير صحرائى دانسته و مؤلف ما لا يسمع و صاحب تذكره گويد آن گياهى است غير مازر - يون برگش شبيه به برگ قثا و از آن كوچكتر و با خشونت و از سه عدد تا چهار عدد زياده نمىشود و ساقش به - قدر شبرى . از سموم قتاله و تأثير او در سباع اسرع ( تحفه ، دهخدا ) . در ماهيت آن اختلاف بسيار است ( مخزن ) .
درونج عقربى ( شليمر ، چاپ سنگى ، 191 ) .
خايهء روباه
( ر ك : خصى الثعلب )
خايهء سگ
( ر ك : خصى الكلب )