تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
را در مورد قثأ الحمار به كار مىبرند كه آن نيز گياهى است بسيار تلخ ( ماير - هوف ، 158 ) . حنظل . . . با ميوه‌هاى كوچك و سمى ، مسهلى بسيار قوى كه هندوانهء ابو جهل ناميده مىشود ( گل گلاب ، 282 ) . دربارهء جنطيانه كه هروى به آن اشاره كرده است ، ر ك : جنطيانا . هروى در جاى ديگر از حنظل يتيم ياد كرده است بدين‌گونه : دندصينى و حنظل سرخ و سبز يتيم . . . بر معاى مستقيم حمله برد ( بهم 73 ) . در اين باره مرحوم بهمنيار نكته‌اى دقيق نوشته است كه عينا نقل مىكنم : . . . يتيم در اينجا به معنى يگانه و منفرد است به قياس درّ يتيم و حنظل چنان كه مىنويسند در صورتى از سموم قتاله است كه در بوته منحصر به - يكى باشد و اما بوته‌اى كه دو حنظل يا بيشتر مىدهد حنظلش از سموم نيست ( بهمنيار ، 73 ) .

حى العالم

( Hayy - ol - lam )
( لا )
Sempervivum arboreum
( فر )
La jourabe arborescente
حى العالم را عصارة اماسهاى كرم را نيك بوذ جون طلا كنى خاصه حمره و غله را . الابنيه ( بهم 109 ، زل 90 ) او را به اين نام از آن خوانده‌اند كه در جملهء اوقات نبات او باطراوات باشد . . . و آماسهاى گرم را به طلا بنشاند و سوختگى آتش را نيكو كند ( ترجمهء صيدنه ، ب 149 ) . ديسقوريدس فى المقالة الرابعة ايرون الكبير و معنى ايرون الحى ابدا و انّما سمّى الحىّ لانه لا يطرح ورقه فى وقت من الاوقات ( ابن بيطار ، 43 ) . صاحب تحفه مىنويسد حى العالم ابرون است ( ص 97 ) و در ذيل ابرون چنين مىآورد : ابرون لغت يونانى و به معنى دايم الحيوة است و به عربى حى العالم و به فارسى هميشه بهار نامند از جملهء رياحين و هميشه سبز است ( ص 12 ) . هى باليونانى ايزون . . . و بالفارسيه هميسقوس ( شرح اسماء ، م 162 ) . چنان كه ديديم لغت ايرون يا ابرون سابق الذكر را صاحب شرح اسماء ايزون ضبط كرده و اين صحيح است و ماير - هوف و لوى اين لغت را به الفباى يونانى نشان داده و تلفظ آن را آئيزون
aeizoon
نوشته‌اند ( مايرهوف ، م 162 لوى ، م 531 ) . مايرهوف از قول فوللرس مىنويسد كه هميسقوس غلط است و هميشك درست است كه لفظى است فارسى . استاد گل‌گلاب ذيل ابرون كبير مىنويسد : ابرون كبير
Sempervium
( حىّ العالم ) ساقهء كركدار ، ساقه‌هاى بىگل با برگهاى كلفت فراهم ( گيا ، ص 119 ) .