تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
و به سريانى حماما و نيكوتر آن باشد كه نو بود و لون او سپيد باشد و به وزن سبك بود و ميوهء او سرخ باشد و فربه‌وش بود به لون گل حنا و بوى او خوش بود و جرم او سخت نبود و در همديگر پيچيده نباشد و نبات او به شكل خوشهء خرما بود و شاخه‌هاى او درهم ديگر بافته باشد و شكوفهء او خرد باشد و لون او زرد بود . . . و برگهاى نبات او به برگ فاشرا ماند . . . و لون چوب او به لون ياقوت ماند و بوى چوب او خوش بود . و نيكو - تر حماما ارمنى است كه به لون زر مشابهت دارد ( ترجمهء صيدنه ، ب 38 ) . در هداية - المتعلمين نيز كرارا نام حماما آمده است : حماما . . . چهار درم سنگ ( هدايه ، 395 ) حماما كرم و خشكست به درجهء دوم ( اغراض ، 621 ) . به لغت نبطى شجرى است مشبك از شاخه‌هاى سرخ ياقوتى مانند خوشه ( تحفه ، 92 ) . حماما امومن هى شجره كانها عنقود خشب مشتبك بعضه ببعض ( ابن بيطار ، 30 ) . لغت نبطى است و امامون و امومن نيز گويند ( مخزن ) . لغت امومون
amomon
لفظى است يونانى كه در قديم به گياهان گوناگون معطر اطلاق مىشد و در اصطلاح گياه - شناسى به گونه‌اى از تيرهء زنجبيل‌ها
Zingiberaceae , Zingiberacees
گفته مىشود كه در نواحى استوائى برّ قديم بدست مىآيد ( فرهنگ بزرگ و بستر ) . استاد گل‌گلاب امومون يا امو - موم مذكور در فوق را همان هيل مىداند كه يكى از انواع تيرهء زنجبيل‌هاست و معمولا آن را هل مىگويند ( گل‌گلاب ، 314 ) . دكتر زاهدى نيز حماما را « هل » نوشته است ( زاهدى ، م 92 )

حمص

( Hemmas , Hemmes )
( لا )
Cicer arietinum Pois chiche
حمص نخوذ باشد و او كرمست اندر آخر درجهء اول . الابنيه ( بهم 106 ، زل 87 ) به لغت سريانى او را حمصا گويند . . . و به پارسى نخود گويند . ( ترجمهء صيدنه ، ب 38 ) . نخود است نخود سپيد بوستانى گرم و خشك است به درجهء اول و نخود سياه بقوت‌تر است و به دارو ماننده‌تر و اولىتر ( اغراض ، 592 ) . به فارسى نخود گويند برى و بستانى مىباشد و برى او را گياه شبيه به گياه بستانى و تيره‌تر و كوچك‌تر و ثمرش مايل به سرخى و دراز و مايل به تلخى است و گرم و خشك‌تر از بستانى است ( تحفه ، 92 ) . اين لغت در اقراباذين كندى با سين ، حمس ضبط شده است و لوى در شرح خود ريشه‌هاى سومرى و اكدى آن را به دست مىدهد و مىنويسد كه در سريانى حمصى
Hemse
است ( لوى ، م 82 ) .

حنا

( Henn )