در نسخهء نس ( - چاپ بنياد فرهنگ ص 25 ) به طور واضح جرد با دال ابجد آمده است و ناچار در الابنيه طبع زليگمان به همين صورت ديده مىشود . با اينهمه مرحوم بهمنيار در متن الابنيه چاپ خود آن را جرز ضبط كرده و در حاشيه چنين نوشته است : به فتح جيم بر وزن مرز و ارز حبارى يا آهوبرهء نر كه خرب بر وزن عرب هم گويند ( بهمنيار ، 293 ) . آقاى رواقى در مقالهاى كه در انتقاد بر الابنيه چاپ بهمنيار نوشته است چنين مىگويد : در اصل جرد است و اين واژه به اين شكل و در همين معنى در برهان قاطع ضبط است ( مجلهء سخن ، دورهء 18 ، ص 805 ) .
حقيقت مطلب آنكه جرد و جرز هر دو به همان معنى در لغت آمده است و مرحوم بهمنيار مانند آقاى رواقى يك صورت آن يعنى فقط جرز را صحيح پنداشته است .
اينك شواهد براى هر دو لغت : جرد [ بر وزن زرد ] پرندهايست كبودرنگ كه پيوسته در كنار آب نشيند و او را خرچال نيز گويند ( برهان ، معين ) . جرد مرغى است كه به تازى حبارى نامند و كبودفام بود و اكثر بر كنار آبها باشد و به فرس خرچال نيز گويند ( تحفه ، دهخدا ) . جرز پرندهايست كه عرب آن را حبارى خوانند و به هوبره مشهور است و تركان توغدرى گويند ( ذخيره ، دهخدا ) . جرز پرنده - ايست كه به عربى حبارى گويند ( آنند - راج - انجمنآرا - زمخشرى ، دهخدا ) .
در فرهنگهاى رشيدى و جهانگيرى و نظام چرز با جيم پارسى بمعنى پرندهء مخصوص ذكر شده است ( دهخدا ) .
حب الرشاد
( ر ك : حرف )
حب الزلم
( Habb - oz - zalam )
( لا )
Cyperus esculentus
( فر )
Souchet comestible
حب الزلم كرم و خشكست و اندر او رطوبتى فضيلست . . . و اندر منى زيادت كنذ .
الابنيه ( بهم 113 ، زل 94 )
حب الزلم طيب الطعم ينبت به ناحيه شهر زور و يسمى الساهذانج ( الصيدنه ، ب 48 ) . و حب الزلم و شقاقل . . . از هريكى ده درم سنگ ( هدايه ، 511 ) . حب الزلم گرم است و تراندر درجهء دوم فربه كند و آب پشت زيادت كند ( اغراض ، 622 ) .
هو المعروف فى مصر بحب العزيز لان ملكها كان مولعا باكله ( داود انطاكى ، دهخدا ) . نباتى است كه تخم و شكوفه ندارد و در رگهاى بيخ آن كه در زير زمين است دانهايست پهن و شيرين و باهى ، حب العزيز ( منتهى الارب ، دهخدا ) .
برز الحرشف [ حرشف - كنگر ] است و در شيراز به حب الحرشف مشهور است و حب الزلم به پارسى تخم كنگر گويند ( اختيارات ، دهخدا ) . حب الزلم . . .