671 ) . جوزبوا به فارسى جوزبويا گويند ثمر درختى است هندى به قدر تخممرغ و چون مقشر گردد . . . عفص و سرخ و تيرهرنگ و درخت او به قدر درخت انار و بهترين او تازهء خوشبوى تند است كه خطوط سياه داشته باشد ( تحفه ، 76 ) . به فتح جيم . . . و فتح باء موحده و واو مشدّده و الف معرب جوز بوياى فارسى است . . . ثمر درختى است كه در . . . جاوه . . . به هم مىرسد ( مخزن ) .
جوزبوا هو جوز الطيب ( شرح اسماء 71 ) . جوز مأخوذ از گوز فارسى و بوا يا بويا يعنى معطر . يونانيان از اين داروها تا عهد بوزنطيه ( بيزانس ) ياد نكردهاند و در اروپاى غربى تا سدهء 13 ميلادى شناخته نبوده است . امروز در بازارهاى قاهره به عنوان جوز الطيب فروخته مىشود ( مايرهوف ، م 71 ) . جوز بوا در هندوستان و سيلان مىرويد . . . در ايران براى مصارف پزشكى بسيار متداول بوده است ( لوى ، م 69 ) . جوزبويا . . .
گياهى از تيرهء بسباسهها و درختى است به ارتفاع 8 تا 10 متر . داراى برگهاى دايمى و بيضوى و نوك تيز و نسبتا ضخيم و چرمى برنگ سبز تيره . اين گياه بطور وحشى در جزاير ملوك مىرويد ، جوز الطيب ( فرهنگ معين ) .
جوز جندم
( Jowz - e - Jandom )
( لا )
Lecanora sphaerothalia esculenta
( فر )
Lecanore comestible
جوز جندم جنسى است از كل و طعمش از طعم كل با طعم كندم دهد .
الابنيه ( بهم 93 ، زل 78 )
به ضم اول و راء مهمله معرب از گوز گندم فارسى است و گل گندم نيز گويند . چيزى است شبيه به مغز گردكان كه بر روى سنگها متكون مىشود . سفيد مايل به زردى چون در عسل گذارند متخلخل شده قدر قليل او حجم عظيم بهم مىرساند ( تحفه ، 77 ) .
جوزگندم بيخ گياهى است كه در نظر مردم چنان وانمايد كه گويا چند گندم است كه برهم چسبيدهاند . خوردن آن منع هوس خاك خوردن كند و آن را به - عربى خرو الحمام گويند ( برهان ، معين ) .
جوزجندم . . . معرب از گوزگندم فارسى است و گل گندم نيز نامند . . . شحم الارض ( مخزن ) . جوزجندم و يقال له جوزكندم و هو شحمة الارض و هو حمر الارض ( شرح اسماء ، م 69 ) . مايرهوف مىنويسد كه ادريسى تعريفى نيكو از اين گياه كرده و نوشته است « جوزجندم گياهى است كه در ميان سنگها و در كويرهاى محصور به كوههاى بىآب و علف مىرويد . زردرنگ است و طول آن بيش از يك بند انگشت نيست » . سپس مايرهوف با استناد به شليمر مىنويسد كه جوزجندم در واقع غلهاى است داراى مادهء نشاسته - اى
( tubercule amy lace )
كه پس