ماهيت آن غير تخم كنگر است چنانچه بعضى توهم كردهاند . و ابن بيطار از ابن واقد نقل كند كه آن حبّى است چرب مفرطح اندكى بزرگتر از نخود . ظاهر آن زرد و باطن آن سفيد ، خوشطعم و لذيذ و از بلاد بربر مىآورند و نزد ما آن را فلفل السودان نامند و فلفل السودان غير آن است ( مخزن ، دهخدا ) حب - الزلم . . . و اسمها فلفل السودان ( شرح اسماء ، م 161 ) . فلفل سودان غير از حب - الزلم است و نام علمى آن
xylopia - aethiopica
است ( مايرهوف ، م 161 ) . مرحوم بهرامى و دكتر زاهدى نام فارسى حب الزلم را بادام زمينى و نام علمى آن را همان نوشتهاند كه در صدر اين گفتار آوردهام اما دكتر زرگرى نام عربى گياه مورد بحث را فقط فول - سوذانى و نام فارسيش را علاوه بر بادام زمينى پستهء زمينى و نام علميش را
Arachis hypogea
نوشته است :
ميوهء اين گياه كه بادام زمينى نام دارد به درازى 3 تا 5 سانتيمتر مىرسد . پوستهء خارجى آن به رنگ خاكسترى مايل به زرد و داراى حالت نسبتا با مقاومت ولى شكننده است . دانهء بادام زمينى غالبا تخممرغى شكل است . سطح خارجى آن را پوستهاى نازك به رنگ قهوهاى مايل به قرمز مىپوشاند . در زير اين پوسته نازك لپههاى ضخيم به رنگ سفيد مايل به زرد و داراى ذخيرهء فراوانى از مواد چربى ، جاى دارد ( زرگرى ، ج 1 ، 395 - 396 ) .
حب السمنه
( Habb os - semna , Ha -
bb os - samna )
( لا )
Cannabis sativa
( فر )
Le Chanvre
حب السمنه و او را نام جنكلاست و كرم و نرمست كسى را شايذ كى خواهد فربه كردذ .
الابنيه ( بهم 113 ، زل 94 )
بالفارسيه كبى دانه [ كذا ] . . . الشاهدانج البرى به قدر الفلفل و سمى العامه ثمرها حب السمنه ( الصيدنه ، ب 48 ) . حب - السمنه و قد يسمى شهدانج البر ( ابن بيطار ) . دربارهء شهدانج كه معرب شاهدانه فارسى است رجوع شود به همين ماده . در خصوص كلمهء جنگلا مرحوم بهمنيار مىنويسد : ضبط اين كلمه معلوم نشد ( بهمنيار ، 133 ) . نكته اينجاست كه اين كلمه در نسخهء « نس » كه به خط اسدى است جنكلا ( با جيم ) ضبط شده و بالتبع زليگمان و بهمنيار نيز هر دو آن را با جيم پنداشتهاند . از قضا در نسخه « نم » نيز جنگلا آمده است و كاتب زير كاف سه نقطه كه علامت كاف فارسى است نهاده و بر روى آن علامت فتحه .
در هرحال كلمهء جنگلا در هيچيك از مآخذى كه بدان دسترس داشتم ديده نشد