مگر كلمهء حنكلا با حاى حطى و كاف كلمن كه در اختيارات بديعى و تحفهء حكيم مؤمن و برهان قاطع ضبط و در لغتنامه شواهدى از آنها نقل شده است : حب السمنه . . . حب الحنكلا . . . حبى است سياهرنگ از نخود كوچكتر و خراسانيان آن را نقل خواجه خوانند .
پوست وى به غايت سياه بود و مغز وى سفيد . . . و منفعت وى آن است كه فربهى آورد . . . بدن لاغر فربه كند چون سبب لاغرى از سردى و خشكى بود ( اختيارات ، دهخدا ) . صاحب تحفه در ذيل ماده « حب الحنكلا » مىنويسد « حب السمنه » است . اما در ذيل مادهء حب السمنه تنها معادلى كه براى آن ذكر مىكند « نقل خواجه » است . در كتب طبى و دارو - شناسى ( مفردات ، اقرابادين ) قديم مانند اقرابادين كندى و اقرابادين سمرقندى و هداية المتعلمين و الاغراض الطبيه نه از حب السمنه ذكرى شده است نه از حنكلا ( يا جنگلا ) . صاحب شرح اسماء ذيل مادهء قنب مىنويسد : هو الشهدانج و يقال ايضا شهدانج البر و هو حب السمنه ( شرح اسماء ، م 348 ) . معنى لغوى اين دارو « حب چربى » يا « حب فربه كردن » است ( مايرهوف ، م 348 ) .
مايرهوف نيز در شرح خود به شرح اسماء نامى از جنكلا نبرده است ، همچنين صاحب مخزن الادويه كه معمولا اصرار به آوردن مترادفات مفردات دارد .
در لغتنامه در يادداشتى كه عينا از مرحوم دهخدا نقل كردهاند دربارهء حنكلا و ذيل همين ماده چنين نوشته شده است : « حنكلا . . . ( حب ال ) حبى است كه فربهى افزايد و آن را زنان به كار مىداشتهاند » . در پايان ذكر اين نكته لازم است كه همانطور كه استاد بهمنيار نيز نوشته است « سمنه در لغت بضم اول و در مخزن به كسر اول ضبط شده » . اما اسدى روى سين فتحه گذاشته و مايرهوف نيز سمنه را به فتح سين ضبط كرده است ( مايرهوف ، م 348 ) .
حب العروس
( ر ك : كاكنج ) .
حب القلقل
( Habb - ol - qolqol )
( لا )
Semen cassiae tora
( فر )
Semences de casse carree
حب القلقل كرم و نرمست اندر درجهء دوم اندر منى بيفزايذ خاصه كى با كنجد بكوبند و با انكبين و پاينذ بخورند .
الابنيه ( بهم 113 ، زل 94 )
هو شاهدانج البرى ( الصيدنه ، ب 48 ) .
حب القلقل در هدايه مذكور است ( ر ك :
همان كتاب ، فهرست داروها ) . و صاحب اغراض دربارهء آن چنين مىنويسد : اندام - هاى سست را قوت دهد و فربه كرداند مغاث بيخ اوست ( ص 622 ) . بذر رمان برى است به پارسى ناردانهء دشتى خوانند