جلنار
( Jollan r )
( لا )
Punica granatum
( فر )
Balauste
جلنار ميوهء داريست و گويند ميوهء درخت نارست و ذكرش اندر باب را با رمان كفتهايذ .
الابنيه ( بهم 96 ، زل 80 )
نخست آنچه هروى دربارهء جلنار در باب را گفته است مىآورم : نارنر را جلنار گويند ( بهم 163 ) . پس در اين گفتار از جلنار و نارنر سخن بايد گفت : جلنار معرب گلنار فارسى است چنان كه بيايد .
در ترجمهء صيدنه جلنار چنين تعريف شده است : جلنار به لغت رومى لاثنور و دس گويند . . . و معنى او به لغت رومى خير الازهار باشد يعنى نيكوترين شكوفه ها . . . و گلنار دشتى را به لغت رومى فلوسطيون گويند . . . و به لغت پارسى گلنار دشتى گويند و از شكوفهء گلنار مصرى آنچه دشتى است مختلف الانواع است . . . درخت او را بار نباشد بلكه بر گلنار مقصور بود زيرا كه او نر است . . .
مطبوخ گلنار سعتر العدس را گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 33 ) . در هداية - المتعلمين غير از دو سه مورد كه كلمهء گلنار به كار رفته همه جا جلنار نوشته شده است ( ر ك : هدايه فهرست داروها ) . جلنار شكوفه انار پارسى است ( اغراض ، 616 ) . معرب گلنار فارسى است و اين را گل انار صد برگ و هزاره نيز نامند جهت آنكه گل آن بسيار بزرگ و پربرگ مىباشد و نيز گل انار مىنامند جهت آنكه ثمر نمىدهد مگر به ندرت و ثمر آن را منحوس مىدانند . . . برى و بستانى و سرخ و سفيد و درخت آن مشابه درخت انار الا آنكه اندك انبوهتر مىباشد و بسيار بلند نمىشود و بهتر آن فارسى يا مصرى است ( مخزن ) . جلنار . . . و هو - الرمان البرى و اقماعه و ليس يعمل ثمرا ( شرح اسماء ، م 75 ) . جلنار به تشديد نون بر وزن گل انار تلفظ مىشود و در بازارهاى قاهره به عنوان « گلنار » به - فروش مىرسد . جلنار گل انار برى است ( شرح اسماء - مايرهوف ، م 75 ) .
جلنار در اقرابادين كندى نيز آمده و لوى در شرح خود آن را به گل انار دشتى
Jlawerojthe Wild pomegranate
ترجمه كرده و نوشته است كه به عقيده غافقى جلنار بار درخت انار نر است .
جلنار بومى سرزمينهاى ايران و آسياى ميانه و هندوستان و سوريه و عربستان و مصر است ( لوى ، م 65 ) . آخرين نكته آنكه در نسخهء « نم » به جاى نارنر نارتر ( با تاى منقوط ) نوشتهاند و ظاهرا اشتباه كاتب است و صحيح همان نارنر است .
جماز
( ر ك : تمر )
جمشيرك
( ر ك : لاغيه )
جمسفرم
( Jamesfaram )