Hrozny
و زيمرن
Zimmern
معتقد - اند كه جلبان مأخوذ است از واژهء آشورى « خلورو »
xalluro
. ( مايرهوف ، م 80 ) .
دكتر پارسا در ذيل نام علمى ( لاتينى ) اين گياه بدون ذكر لغت جلبان مىنويسد كه گياه مورد بحث در ورامين و طهران قرهگوله
« Gharahgoolah »
خوانده مىشود و يادآور مىشود كه اين گياه را در همه جا از قفقاز تا شمال هند مىكارند ( پارسا ، 71 ) .
دربارهء كلول مرحوم بهمنيار چنين مىنويسد : « در نسخه چنين نوشته شده و ظاهرا كلوك است به فتح اول كه در لغت به غله ملك كه از ماش بزرگتر است تفسير شده است » ( بهمنيار ، 91 ) . آقاى رواقى در مقالهء انتقادى خود كه بر الابنيه چاپ بهمنيار نوشته است چنين مىگويد : « متن كلول » درست است و مانند اين اشتباه كه بيشتر به خاطر نزديكى كتابت ل و ك پيدا آمده است كم نيست . . . در برهان قاطع و آنندراج و بعضى ديگر از فرهنگها [ از جمله فرهنگ نفيسى ] كلوك ضبط كردهاند و همين امر سبب اشتباه شده است . اين واژه امروزه در افغانستان معمول است و بىمناسبت نيست كه عقيدهاى را كه در مورد كلول عدهاى از مردم افغانستان دارند ياد كنيم . بعضى از خانوادهها در افغانستان اگر فرزندانشان زنده نماند نام غلههاى سخت را بر فرزندشان مىگذارند كه كلول از آن جمله است تا زنده بماند . همان گونه كه بعضى از خانوادهها در ايران « بمانى » ، « ماندگار » ، « بمان على » و از اين دست نام مىگذارند . و اما اين كه « به آذربايجان كلول و خراسان گروهى ملك گويند » اكنون در بعضى از شهرهاى خراسان ملك مىگويند و در افغانستان كلول . عطار در منطق الطير گفته است :
ملك عالم پيش او ملكى شود * نه فلك در بحر او فلكى شود . . .
اين واژه در لغت فرس كلول ضبط شده است : ملك ، كلول باشد . بو المؤيد گويد :
بسا كسا كه نديم حريره و بره است * و بس كسست كه سيرى نيابد از ملكى
( همان مقاله ، سخن دورهء 18 ، ص 801 - 802 ) .
جلجلان
( ر ك : كزبره )
جلد
( Jeld )
جلد بوست مار جون خشك كنى و بسايى اندر شراب و بجشم اندر كشى بصر تيز كنذ .
الابنيه ( بهم 101 ، زل 83 )
پوست است ( اغراض ، 603 ) . پوست حيوانات است و نسبت به گوشت سرد و خشك ( تحفه ، 73 ) به فارسى پوست . . .
نامند ماهيت آن معلوم است . . . و الّذ همه پوست مرغ فربه پخته است ( مخزن ) .