توت اشبه و شاخ پر شير و ثمرش به قدر آلوچه و رنگ او بعد از رسيدن سرخ و بىمزه و در بعضى بلاد در سالى مكرر بار مىدهد ( تحفه ، 73 و 74 ) . جميز بفتح جيم و فتح ميم مشدده و سكون ياء مثناه تحتانيه و زاء معجمه و به يونانى اسفو مغزى يعنى تين الاحمق . . . ثمر درختى است شبيه به انجير و شير آن غليظ و برگ آن شبيه به برگ توت ( مخزن ) .
انجير مصرى ، انجير فرعونى ، انجير عربستانى ، انجير عربى ، انجير فراعنه ( بهرامى ، 429 ) .
جند بيدستر
( Jond - e - bidastar )
جند بيدستر كرم و خشكست اندر درجهء سيم . لطيفست و تحليل كن .
الابنيه ( بهم 97 ، زل 81 )
جند معرب گند است بمعنى خايه و بيضه .
بيدستر نام جانورى است تعريف آن در ترجمهء صيدنه چنين است : خصيهء حيوانى است كه پايهاى او كوتاه است . . . و نوعى از اين حيوان را موى سپيد و او را از جهت پوست او و خصيهء او صيد كنند و اين حيوان دشتى است و آبى هم باشد . . . و پارسيان خزميان گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 34 ) . - خايهء حيوانى است كه به پارسى خز گويند و تركان قندس گويند ( اغراض ، ص 653 ) . به فارسى آش بچگان و به تركى اغلان آشى نامند و آن شبيه به خصيه است و جوان آن مائى و در انهار عظيمه بيشتر يافته مىشود . از سگ بسيار كوچكتر و موى او سرخ مايل بسياهى و در خارج آب تعيّش نى ككند و در ديلم او را شنگ نامند و قياس تقاضاى آن نمىكند كه خصيه آن به عظم جند باشد ( تحفه - مخزن ، دهخدا ) . آن را به عربى خصية - الكلب البحر خوانند و آن را جند بيدست هم گويند بحذف آخر ( برهان ، دهخدا ) .
جند بادستر كه در كتب عربى آمده است در كندى به ضم دال اول و فتح دال دوم ( ص 254 ) و در شرح اسماء به فتح دال اول و ضم دال دوم ( م 79 ) ضبط شده است : جند بادستر هو خصى السمور و هو خصية البحر و هو الفاحشه و هو قسطوره و هو قسطوريون و السمور هو حيوان بحرى و هو كلب الماء و يخرج و يسرح فى البر ( همان كتاب و همان ماده ) . جند بادستر معرب كلمهء فارسى جند بيدستر
testicule de Castor
است . داروى مورد بحث جند يا خايه نيست بلكه ترشح غده بيضه سگ آبى
Castorfiber
است و چون اين غدهها را با محتويش غالبا زوج مىفروشند ازاينرو آنها را بمعنى خصيتين گرفتهاند ( مايرهوف ، م 79 - لوى 254 ) . در فرهنگ معين بيدستر چنين تعريف شده است : بى + دس + تر ( داس كوچك ، اره ) ، بىاره . . .
پستاندارى ( بفرانسه
Castor
به لاتينى