تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
بعضى . . . و در كتاب صيدنه آورده است كه جعده نوعى است از انواع شيح و او دو نوع است يكى نوع از او خردتر است و نوع ديگر بزرگتر ( ترجمهء صيدنه ، ب 32 ) . نوعى است از انواع شيح ( هدايه ، 616 ) . نوعى است از شيح ، گرم است اندر درجهء سوم ( اغراض ، 616 ) . گياهى است كمتر از نيم زرع و برگش مفروش و يك روى بالا مزغب و روى ديگر را اطراف محيط به خارهاى ريزه و اطراف شاخ‌هاى او مثل قبه و بر آن خيوط شبيه به موى سفيد و پر از تخم و گلش سفيد مايل به زردى و با عطريت و اين نوع جبلى است و جعدهء صغير نامند و بستانى را جعدهء كبير گويند و برگ او بزرگ‌تر و كم‌بوتر است و مستعمل او جبلى است ( تحفه ، 72 ) . جعده همان جعيده است و به يونانى فوليون گفته مىشود ( شرح اسماء ، 722 ) . جعيده بنا به قول ابن بيطار نوعى از جعده است و فوليون همان پوليون
Polion
يونانى است ( مايرهوف ، م 72 ) . دكتر پارسا نامهاى مختلفى كه در شهرستانهاى ايران جعده را به آن خوانند ضبط كرده است و مىنويسد كه : در بازارهاى طهران « مريم نخودى » گويند ( پارسا ، 122 ) . استاد گل‌گلاب مىنويسد : مريم نخودى
Teucrivm
با برگهاى كوچك خاكسترى و ريشهء دائمى كه چون گلهاى سفيدرنگ آن بريزند كاسبرگ آنها دانه هائى مانند نخود مىسازد كه دانه‌ها در داخل آن قرار گرفته‌اند ( گل‌گلاب 277 ) .

جفت آفريد

( jott - farid )
جفت آفريد كرمست اندر درجهء دوم ، خشك اندر اول . الابنيه ( بهم 98 ، زل 82 ) طايفه‌اى گفته‌اند به پودنه ماند و به بادام و سرها شكافته باشد و از هم گشاده بود ( ترجمهء صيدنه ، ب 32 ) . معناه بالفارسيه اى المخلوق زوجا . ابن سينا هو شئ صنوبرى الشكل يشبه اللوز فى رأسه كالشوكتين و ربما انشق و انفتح و هو يزيد فى الباه جدا . . . و خصى الثعلب فى الحقيقته غيره ( ابن بيطار ) . رستينيى باشد مانند سورنجان و بعضى گويند خصية - الثعلب است ( برهان ، معين ) . مؤلف تذكره گويد اسم يونانى است و بمعنى مزوج است و بحسب ظاهر فارسى بودن او اظهر است چنان كه مؤلف ما لا يسمع بيان نموده و آن نباتى است ساقش به قدر شبرى و شاخهاى بسيار باريك و برگش ريزه‌تر از برگ نخود و متلاصق بهم و در طرف ساقش غلافها شبيه به هليله و بادام از سه عدد تا چهار عدد و اطراف غلافها خاردار و درون هر غلافى سه پرده و تخمش شبيه به حلبه و در هر پرده پنج عدد مىباشد ( تحفه ، 73 ) . انطاكى گفته لغت يونانى بمعنى مزدوج
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 104 | منوچهر اميرى