ذكر مىكند و اگر مىخواست نامى از چشمك ببرد آن را در رديف جاكشو و چشميز و چشميزه الى آخر مىنوشت نه در آغاز مطلب كه مىخواهد جشميزج را تعريف كند . در فرهنگ معين ذيل لغت « چشم » چنين آمده است : چشم - چشام - چشمزك - ، تشميزك - تشميزج ( معرّب ) . گياهى از تيرهء پروانهداران كه بطور خودرو در افريقا خصوصا مصر و سودان رويد و شبيه به سناى مكّى است ميوهاش مانند ميوهء باقلا در نيام است و دانههايش ريز و تقريبا به اندازهء به دانه و مثلثى شكل و سياه و براق است .
سابقا دانههاى آن را در تداوى امراض چشم به كار مىبردند ، جاكسو .
آخرين نكته آنكه جشميزج در الابنيه چاپ بهمنيار با جيم فارسى ضبط شده است نه جيم عربى و اين اشتباه است و به احتمال قوى غلط چاپى زيرا گذشته از اين كه جشميزج معرب است اين لغت در باب جيم آمده است و اصولا باب چ ( جيم فارسى ) در الابنيه نداريم .
جص
( jass )
جص سرد و خشكست اندر درجهء دوم رعاف ببندد .
الابنيه ( بهم 97 ، زل 81 )
جص به فتح اول همان جبسين ( گچ ) است كه در الابنيه در باب طاء ، مادهء طين ذيل عنوان گل جبسين دربارهء آن بحث شده است و در اينجا همينقدر به نقل شاهدى از ترجمهء صيدنه بسنده مىكنم :
جص لغت عجميان است اهل حجاز جص رافض گويند و به سريانى حصا گويند و به پارسى گچ گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 32 ) ر ك : جبسين .
جعده
( jodah , j dah )
( لا )
Teucrium polium
( فر )
Germandree
جعده كرمست و خشك اندر درجهء دوم .
اندر افزارهاى شكم سدد بكشايذ .
الابنيه ( بهم 96 ، زل 80 )
در نسخهء نس روى جيم ضم گذاشته شده و ( چاپ بنياد فرهنگ ، ص 128 ) و در چاپ زليگمان نيز چنين است : در نسخهء نم و در الاغراض الطبيه ( ص 616 ) نيز جيم را مضموم نوشتهاند . مايرهوف مىنويسد كه اين لغت به فتح و ضم جيم هر دو آمده است ( مايرهوف ، م 72 ) . در لغتنامهء دهخدا به فتح جيم نوشتهاند و مرحوم بهمنيار مىنويسد كه « در لغت به فتح جيم و در مخزن به ضم جيم ضبط شده » ( بهمنيار ، 17 ) جعده . . . نباتى است كه معدن او بر لبهاى جوى باشد و او در فصل بهار رويد و تا فصل زمستان نبات او باقى باشد . چون زمستان آيد خشك شود و از انواع ترههاست و بوى او خوش بود و تره دشتى است نزديك