( لا )
Cassia absus
( فر )
« Chichm »
جشميزج دانهى باشذ سياه براق نه كرد كه پهن كونه سخت مانند عدس ليكن از وى تنكتر و ازو بزركتر . . . و او را ببارسى جاكشو گويند و جمشيز و جشميژه و يشم و جشم .
الابنيه ( بهم 100 ، زل 83 )
چشميزج ، پارسيان چاكسو گويند . . . دانه - ايست كه پوست سياه بود و روشن و جرم او پهن باشد و پوست او صلب بود و از عدس اندكى بزرگتر بود و او دو نوع است هندى و زنگى ، زنگى آنست كه صفت او گفتيم و هندى را پوست درشتتر بود ، ( ترجمهء صيدنه ، ب 32 ) . چشميزج دانهايست بهقدر بهدانه و مثلث و سياه و براق كه در داروهاى چشم به كار برند و معرب آن جشميزج است ( منتهى الارب ، دهخدا ) . جشميزك بر وزن ترتيزك ، دانهايست سياه و لغزنده كه با نبات در چشم كشند و معرب آن تشميزج است ( برهان ، معين ) . استاد معين در حاشيه مىنويسد : « از چشم + ايزك ( - ايترك - ايچه علامت تصغير ) » .
و در همين برهان ذيل تشميزج چنين آمده است : « بر وزن و معنى چشميزك كه شيرازيان چشم خوانند » . باز در همان كتاب ذيل چاكسو چنين نوشته شده است : « چاكسو و چاكشو با سين بىنقطه و نقطهدار بر وزن نازبو و دانهاى باشد سياه » الى آخر . استاد معين در حاشيه مىنويسد : « رشيدى چاكشو را ترجيح داده است » . جاكشو ( برهان - آنندراج - صحاح الفرس ، دهخدا ) .
جاكسو ( آنندراج - جهانگيرى ، دهخدا ) .
دربارهء جاكشو مرحوم بهمنيار مىنويسد :
اين لفظ با جيم مشترك و چى مخصوص به فارسى و در هريك از اين دو صورت با سين مهمله و سين معجمه ضبط شده است بدين قرار : جاكشو ، جاكسو ، چاكشو ، چاكسو ( بهمنيار ، 100 ) .
تشميزج معرب از چشميزك فارسى است و او را چشمك و چشم نامند ( تحفه ، ص 63 ) . حبة سوداء . . . و تسمى ايضا التشميزج ( شرح اسماء ، م 167 ) . نام اين دانه كلمهء فارسى چشم يا چشمك است زيرا به شكل دانههاى كوچك عدس و مانند چشمهاى جانوران كوچك سياه و براق است . در مصر ششم ( چشم ) خوانده مىشود و از داروهائى است كه در چشم مىكشند ( مايرهوف ، م 167 ) .
در نسخهء « نم » روى عبارت « چشميزج دانهى باشذ » با خط ريزتر نوشتهاند « چشمك گويند » . اين دو كلمهء اخير را نيز قطعا كاتب نسخهء « نم » اضافه كرده است زيرا خود هروى در سه سطر پائينتر نامهاى پارسى « جشميزج » را چنان كه در شاهد مذكور در فوق آوردهام