تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
مربوط به متن نيست و از اضافات كاتب است و گرنه صاحب الابنيه در ذيل مادهء شونيز به جرجير هم اشاره مىكرد . دكتر زرگرى معادل فارسى جرجير را منداب نوشته است و حال آنكه در ديگر كتاب - هاى گياه‌شناسى معاصر منداب را يا نوعى كلم و نام علمى آن را
Brassica - rapa
نوشته‌اند ( گيا ، 37 ) يا همان شلغم دانسته‌اند ( زاهدى ، م 219 ) . در هر حال دكتر زرگرى جرجير را چنين تعريف مىكند : گياهى علفى به ارتفاع 20 تا 60 سانتيمتر و داراى ظاهرى شبيه به بعضى از ترب‌ها ولى بر خلاف آنها . اگر برگ - هايش در بين انگشتان فشرده شود بوى نامطبوعى متصاعد سازد . گلهائى درشت به رنگ سفيد مايل به زرد يا مايل به صورتى دارد . قدما براى آن اثر مقوى « قوه باء » [ مقصود باه است ] قائل بودند و به عنوان مقوى معده و رفع آب آوردن انساج از آن استفاده به عمل مىآمده است . مىتوان به جاى خردل از آن استفاده به عمل آورد . محل رويش ، غالب مزارع ايران مخصوصا در نواحى شمالى است ( زرگرى ، ج 1 ، 131 - 133 ) .

جرد

( ر ك : حبارى )

جزجير

( ر ك : جرجير )

جزر

( jazar )
( لا )
Daucus carota
( فر )
Carotte
- جزر را جالينوس كويذ كرم و نرمست اندر درجهء اول و دشتى از او ششقاقل گويند . . . و تخم او را دوقو گويند . معرب گزر فارسى است كه همان زردك و هويج باشد در هداية المتعلمين گزر آمده است ( ر ك : هدايه ، فهرست دارو - ها ) . جزر يعنى گزر گرم است به درجهء دوم ( اغراض ، 590 ) . به فارسى گزر و زردك نامند و بستانى او يكى طويل مىباشد و يكى مستدير ( تحفه ، 72 ) . برى آن را به يونانى اسطافاليوس نامند ( مخزن ) . جزر . . . و بالفارسيه اسطفلينه ( شرح اسماء ، م 73 ) . اسطفلينه فارسى نيست مأخوذ از كلمهء يونانى استافولينوس
Staphylinos
مىباشد ( ماير - هوف ، همان ماده ) . هويج گياهى است كه بر اثر پرورش دامنه‌دارى كه در طى قرون متمادى از آن به عمل آمده به صورت گونه‌اى متمايز از گياه اصلى درآمده است ( زرگرى ، ج 1 ، 742 ) . و اما لفظ دوقو
duqu
يا
dawqu
مأخوذ از كلمهء يونانى داوكوس
« da U kos »
بمعنى گزر است و تازىنويسان اين لغت را فقط در معنى تخم گزر به كار برده‌اند ، زيرا ديسقوريدس فقط از خواص تخم گزر بحث كرده است ( مايرهوف ، م 94 ) . دربارهء ششقاقل ، ر ك : هشفيفل .

جزمازج

( ر ك : طرفه )

جشميزج

( Cas ? mizaj )