تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
خرما . . . اصل درخت خرما را از عربستان و افريقاى شمالى و يا بلوچستان نام برده‌اند و در نقاط گرمسير و نيم حارهء كشور كشت مىشود . . . نام آن در همه جا به زبان فارسى خرما است ( درختان و درختچه‌ها ، 252 ، 253 ) . و اما جماز : مرحوم بهمنيار پس از اشاره به اين كه جماز در الابنيه نسخهء اسدى و چاپ زليگمان با زاى منقوط ضبط شده است مىنويسد : « و صحيح جمار به راء مهمله بر وزن رمال بمعنى دل درخت خرما كه مغز و پيه آن گويند » ( بهمنيار 79 ) . در « نس » روى جيم علامت ضمه و تشديد گذاشته شده است ( چاپ بنياد فرهنگ ، ص 106 ) و در « نم » روى جيم علامت ضمه و فتحه هر دو ديده مىشود ( ب 20 ) . در الاغراض جماز با جيم مفتوح و زاى منقوط آمده است ( ص 589 ) . در برهان قاطع نيز به همين وزن منتهى با راى مهمله يعنى جمار ديده مىشود . ناگفته نماند كه در منتهى الارب و اقرب الموارد جمز به فتح و ضم جيم به معنى بقيه تنه خرما بن و جمزان به ضم اول به معنى نوعى از خرما و خرما بن آمده است و به هر تقدير جماز همچنانكه صاحب مخزن مىنويسد به « راى مهمله و به زاى معجمه نيز آمده است » ( در كتاب مزبور جماز به ضم جيم ضبط شده است ) . بايد بسخن صاحب مخزن افزود كه اين لغت يعنى جماز يا جمار هم به فتح جيم آمده است و هم به ضم آن . تعريف جماز علاوه بر آنچه در ضمن نقل قول از مرحوم بهمنيار ديديم در مآخذ مختلف چنين است : چيزى سپيد است كه از درخت خرما بيرون كنند ( اغراض ، 590 ) . جمار و هو قلب النخل ( شرح اسماء ، م 68 ) . پيه خرما بن ( منتهى الارب ) . مغز درخت خرما باشد و آن را پيه خرما و دل خرما هم گويند و عربان شحم النخله و قلب - النخله خوانند ( برهان ، دهخدا ) . و آن را قلب النخل و لبّ النخل و شحم النخل نيز و به فارسى پنير نخل نامند . . . چيزى است سفيد رنگ شيرين قريب به طعم شير كه در سر درخت نخل و موضع طلع مىباشد كه چون آن را ببرند و يا برآورند آن درخت از ثمر مىافتد و ديگر ثمر نمىدهد - ( مخزن ) . و اما طلع بر وزن خلع شكوفهء خرما را گويند : شكوفهء نخستين خرما آنچه اول از خرما ظاهر شود عرب طلع گويند و بعد از آن خلال و بعد از آن سير و بعد از آن رطب و بعد از آن تمر . طلع - النخل ، آنچه از خرما بن برآيد مانند دو نعل برهم نهاده تيز اطراف و ميان آن بار نهاده ( منتهى الارب ، دهخدا ) .

تمر الهندى

( Tamr ol - hendi )
( لا )
Tamarindus Indiea
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 86 | منوچهر اميرى