قبطى و عبرى و آرامى و عربى و فارسى و حتى پارهاى از لهجههاى هندى رفته است ( مايرهوف ، م 379 ) . ترمس داراى درفش بزرگ شياردار برگهاى پنجهاى ، گلهاى فراهم . انواع آن : ترمس سفيد ، ترمس زرد ، ترمس ريز ( گيا 86 ) .
ترنج
( ر ك : اترج )
ترنجبين
( Taranjebn , Taranjobin )
( لا )
Alhagi Camelorum
( فر )
Manne
ترنجبين اندر تبهاى كرم سوذ كنذ و طبيعت را نرم كردانذ .
معرب ترانگبين يا ترنگبين و در هداية - المتعلمين همه جا ترنگبين آمده است ( ر ك : هدايه ، فهرست داروها ) . ترنجبين يا ترنگبين همان منّ بر وزن ظنّ است كه در توراة و در قرآن مجيد آمده است :
« من ترنجبين بود و سلوى مرغ بريان » ( قصص الاولياء ، دهخدا ) . شبنمى است كه بر خارى كه آن را حاج و خارشتر نامند در خراسان و ماوراء النهر و بلاد گرجستان و همدان و آن نواحى مىنشيند و منعقد مىگردد مانند ريزههاى نبات و طعم آن شيرين و جالى و بهترين آن سفيد تازهء پاكيزهء غير مخلوط با برگ و خار آن است ( مخزن ) . ترنجبين هو الذى يسمى المن و يسمى رزق ( شرح اسماء ، م 386 ) . كلمهء « من » در كتاب مقدس و در همه زبانهاى سامى آمده است .
علماى قديم اسلام مىپنداشتند كه من شبنمى است كه از آسمان روى گياهان مىافتد و پس از خشك شدن مبدل به من مىگردد و دربارهء من مطالب فراوان نوشتهاند .
در هرحال ترنجبين معرب ترنگبين فارسى است و نوعى از آن را « من فارسى » و نوع ديگر را در ايران « شير خشك » مىخوانند ( مايرهوف ، م 386 ) .
ترنجبين گياهى پرشاخه داراى ساقههاى خاردار و برگهاى ساده و كوچك است .
در نواحى مختلف ايران مخصوصا نواحى شمالى تا حد حاشيه كويرهاى مركزى مىرويد . . . از اين گياه يك مادهء قندى بنام ترنجبين كه در واقع نوعى مان [ مقصود همان منّ است ] به شمار مىآيد به خارج ترشح مىشود . . . اين گياه در همه نواحى ايران ايجاد ترنجبين نمىكند ( زرگرى ، ج 1 ، ص 448 ) .
تغيره
تغيره دو جنسست يكى جون كل سبيذ بوذ سخت مانند صابون املس . . . و او جنسى است از اجناس به ورق .
الابنيه ( بهم 83 . زل 69 )
اين لغت در هيچيك از مآخذى كه به آنها دسترسى داشتم نيامده است مگر در تحفهء حكيم مؤمن كه در آنجا در ذيل مادهء تغيرا چنين نوشته شده است :