تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
( تحفه ، 61 ) . تملول . . . درختچه‌اى از تيرهء بيدها از دسته فلفلها كه گياه بومى هند و مالزى و فيليپين است و در هند و چين و ماداگاسكار و افريقاى شرقى نيز مىرويد . برگ خشك شدهء اين گياه طعمى معطر دارد و از آن ماده‌اى به نام بتل استخراج كنند . اين مادهء مستخرج داراى اثر قابض و اشتهاآور و ضد كرم است . . . شاه‌حسينى ، بتل‌غاجى ، پان ( فرهنگ معين ) .

توبال

( ر ك : نحاس )

توتيا

( Tutiy )
( لا )
Tutia
( فر )
Tutie
توتيا از كونه كونه است و بهترينش طباشيريست بس زنكارى بس خراسانى بس كرمانى و اين‌همه معدنى است . . . ريش جشم را منفعت كنذ . الابنيه ( بهم 82 ، زل 68 ) توتيا را بعضى از لغت‌نويسان و صيادله بمعنى سرمه يا سنگ سرمه گرفته‌اند كه همان اثمد است ( ر ك : همين ماده ) و شاعران نيز ظاهرا همين معنى را اراده كرده‌اند ( ر ك ، شواهد مذكور در لغت - نامهء دهخدا ) شايد بدان سبب كه توتيا را نيز مانند سرمه در چشم مىكشند اما در كتب معتبر طبى و ادويه مفرده و گوهر - شناسى مانند هداية المتعلمين و همين الابنيه و عرايس الجواهر توتيا بمعنى سرمه نيست ، بمعنى داروئى است كه مهمترين خاصيتش تجفيف يعنى خشكانيدن ( زخم و عرق تن و از اين قبيل ) است . از نظر مؤلف هدايه كه قديم‌ترين كتاب پزشكى فارسى است علت ريختن ( و به اصطلاح امروز مورد استعمال ) توتيا در چشم معالجهء بيمارى ظفر يا ناخنه است : « ظفر ناخنه بود از بيغولهء چشم كه سوى بينى است يكى زيادتى پديد آيد چون ناخن سپيد . . . علاج وى بگيرد توتيا ده درم سنگ » ( هدايه ، 277 ) . در موارد ديگر صاحب هدايه از توتيا بعنوان داروى « مجفف » ياد مىكند كه پيش از اين بدان اشاره شد : « مرداسنگ و توتيا . . اين داروها مجفّف‌اند » ( همان كتاب 216 ) . هر عرقى كه بيايد و بيمار از وى سبكى نيابد آن عرق را باز بايد داشتن . . . و به چيزهاى قابض علاج بايد كردن چون . . . توتياى پرورده ( همان كتاب 772 ) . صاحب عرايس كه اثمد را سنگ سرمه مىداند در ذيل توتيا چنين مىنويسد : « سنگ توتيا بر انواع است . بعضى از آن صناعى است و بعضى كانى است » ( همان كتاب 188 ) . در موارد ديگر نيز چنان كه گفتم تنها خاصيت توتيا را خشك كردن عرق دانسته است نه چيز ديگر ( همان كتاب ، 189 ) . معرب از دودهاى فارسى است و به يونانى ثمقولس نامند