سپيد و در مخزن برهمنى و برهمى .
حددى يا جددى در منابع مورد بحث مضبوط نيست . در الصيدنه و ترجمهء آن جندال و در مخزن چندال آمده است و شايد حددى يا جددى مصحف جندال يا چندال باشد . شدهه : در الصيدنه شودر آمده كه شايد شدهه مصحف آن باشد . كلاكون : در الصيدنه كالكوث با تاى سه نقطه و در ترجمهء صيدنه كالكوت با تاى دو نقطه و در مخزن كالا - كوت آمده است . مشبك : در الصيدنه منكن آمده است كه شايد با مشبك بىارتباط نباشد . هلهل : در الصيدنه ، هلاهل و هلهل و در ترجمهء صيدنه فقط هلاهل آمده است .
[ پ ]
پرپهن
( ر ك : بقلة المبارك )
پرسياوشان
( ر ك : برسياوشان )
پلپل
( ر ك : فلفل )
پنج انگشت
( ر ك : بنج انكشت )
پنير
( ر ك : جبن )
پنيرك
( ر ك : خبازى )
پودنه
( ر ك : فوينج )
پياز
( ر ك : بصل )
[ ت ]
ترب
( ر ك : فجل )
تربد
( Torbed Torbod )
( لا )
Convol'vus Turpenthum
( فر )
Turbinth
تربذ داروى شريفست . . . و بهترش ميان باذافت بوذ صمغ بديذ آورده از هر دو كنار .
الابنيه ( بهم 73 ، زل 69 )
او را به لغت رومى البثيون گويند و بعضى الطريون و سندريون هم گويند و به سريانى طربل گويند و طويند نيز گويند و به پارسى توبل . . . و آن چوبپارها بود مجوف خاك فام و نيكوتر انواع آن سفيد است كه تربد نايژه گويند ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . از تربد در هداية المتعلمين فراوان ياد شده است ( ر ك : هدايه ، فهرست داروها ) . معروف است ( اغراض ، 635 ) . تربد بيخى است ظاهر سياه و باطن سفيد و مجوف و منبت او حوالى خراسان و هند و نبات او ساقدار و برگش شبيه به برگ لوبيا و اطراف او مخدر و گلش آسمان جونى و ثمرش مثل لسان العصافير و هرچه اندرونش سياه باشد مثل خربق سم است و زرد او نيز بد است و بهترين او سفيد و سبك و صمغدار است ( تحفه ، 62 ) .
لوى در شرح بر اقرابادين كندى نام علمى ( لاتين ) تربد را بر وزن تربت ذكر كرده و نام علمى آن را
I pomoea - Turpethum
نوشته و گفته است كه اين گياه در طهران تربد بر وزن هرمز تلفظ مىشود و به فراوانى در هند و سيلان و مالايا مىرويد و احتمال داده است كه لفظ تربد مشتق از واژهء سانسكريت