عين الثور و عين البقر و عين القط و عين التيس خواندهاند و غالبا در باب جنس و نوع آنها اشتباه و همه را به يكديگر خلط كردهاند . در كتاب الابنيه گويد بهار را عين البقر خوانند .
اسپرمست كه اقحوان خوانندش . . . و نيز بستانافروز جنسى است از او . در قانون ابن سينا و كتاب الفلاحة و مفردات ابن البيطار بهار را با اقحوان زرد و عرار و بابونج اصغر يكى گفتهاند ، با گلبرگهاى زرد و گلهاى لولهاى سرخ در وسط ( شبيه به شببو و هميشه بهار ) با برگهاى پهنتر و ضخيمتر از برگهاى بابونج . و اين وصف با نوعى از گل داودى نيز مطابق مىآيد -
Chrysanthe mum Segetum
و حال آنكه بابونج اصغر يا عين الثور يا گاوچشم را ديگران با
Anthemis tinctoria
تطبيق كرده اند . . . ( كليله و دمنه ، تصحيح و توضيح استاد مينوى چاپ اول ، ص 169 ) .
گياهى از تيرهء مركبان كه چهار گونه از آن شناخته شده گلهايش زردرنگ و در كوهستانهاى اروپاى مركزى و جنوبى و آسياى غربى و مركزى مىرويد ، گل گاو چشم ، اقحوان اصفر ( فرهنگ معين ) . نيز ر ك : اقحوان .
بهمن
( Bahmen )
( لا )
Centaura behen
( فر )
Racine de bahen
بهمن سرخست و سبيذ . . . و هر دو كرم و خشكست اندر درجهء اول . . . و او بيخ نباتيست .
الابنيه ( بهم 66 ، زل 55 )
دو نوع است : يك نوع سپيد است و يك نوع سرخ و هر دو نوع چوبپارهها باشد . . . و بهمن سپيد زردفام باشد از راه لون به تربد مشابهت دارد . بهمن سرخ را جرم گران سنگ باشد و دشوار شكسته شود و طعم او شيرين باشد . . .
ابو ريحان گويد نبات او را در كوهها مشاهده كردهام و اگر ندانستمى كه نبات او را اصل سرخ است بىتفاوت به نبات گوز مشابهت دارد ( ترجمهء صيدنه ، ب 31 ) . صاحب هدايه ، بهمن سپيد و بهمن سرخ را در درمان كردن بيماريهاى گوناگون سفارش كرده است ( ر ك : همان كتاب فهرست داروها ) . مؤلف تحفه مىنويسد : به لغت فارسى اسم بيخى است مثل زردك و با اندك صلابت و كجى و با خشونت قليلى و ناهموار و با عطريت و سفيد او را ظاهر و باطن سفيد و سرخ آن را ظاهر سرختر از باطن و منبت او كوهستان و نبات او را ساق به قدر شبرى و زياده و كمتر از آن و برگش مثل برگ اجاص و منبسط و خارناك و كثير التشريف و بر ساقش برگى چند با هم پيچيده و بىگل و در تموز مىرسد ( تحفه ، 59 ) .
المستعمل من هذا النبات اصوله فقط . . .
و هو نوعان احمر و ابيض ( شرح اسماء ، م 50 ) . غافقى مىنويسد كه بر سر تعيين