ماهيت اين گياه ميان مؤلفان عرب بحث بوده است و خود او قائل به سه نوع گياه مختلف است كه ريشهء آنها را بهمن دانستهاند . ديموك
Dymock
گويد كه بهمن لفظى است فارسى و نام ماهى است مطابق با ماه ژانويه و چون گياه مورد بحث را در بهمن ماه از زمين بيرون مىآورند و مىخورند آن را بهمن خوانده - اند . هنوز بهمن را گاهگاه در بازارهاى قاهره مىفروشند . ماهيت بهمن سرخ هنوز روشن نيست . غالب مؤلفان جديد مايلاند كه آن را با :
Statice Lim - onium
منطبق كنند اما لو
Loew
اين نظر را رد مىكند ( مايرهوف ، م 50 ) .
بيخى است سپيدرنگ يا سرخ مثل زردك .
سابقا ريشهء آن را باسم بهمن سرخ و بهمن سپيد در داروها مصرف مىكردند ( فرهنگ معين ) .
بهى
( ر ك : سفرجل )
بيد
( ر ك : خلاف )
بيد انجير
( ر ك : خروع )
بيرژد
( ر ك : قنه )
بيش
( Bis ? )
( لا )
Akonitum
( فر )
Aconit
بيش زهريست . . . از بنج نوعست و بترين اين نوعها هلهلست . . . يكى را حددى كويند . . . دوم راشدهه . . . سيم را برهمن گويند . . . چهارم كلاكونست . .
بنجم هلهلست . . . و نوعى دكر باشد آن را مشبك خوانند . . . و جنسى دكرست اسريق گويندش .
الابنيه ( بهم 68 ، زل 57 / 9 ) .
هروى در ذيل مادهء بيش اقسام مختلف آن را ذكر كرده است اما در ميان مآخذ قديم كه به آنها دسترسى داشتم فقط در الصيدنه و ترجمهء صيدنه و مخزن و تحفه از انواع بيش ياد شده است بخصوص در سه كتاب اول . حتى ابن بيطار كه مفردات او از جامعترين كتب مفردات است به بحث كلى دربارهء بيش اكتفا كرده و اگرچه به اقسام و انواع آن اشاره مىكند اما نام هيچيك از آنها را نمىبرد به جز نام هلاهل و مىپندارم كه دليل اين كار آن است كه « بيش » از داروهاى سمى مخصوص هند بوده است و چنان كه مىدانيم ابو ريحان و هروى و مؤلف مخزن توجه خاصى به هند و داروها و گياهان بومى آن سامان داشتهاند و آثار - شان از اين حيث ممتاز است . و اما تعريف بيش چنان كه در ترجمهء صيدنه آمده است : معدن او در زمين هند است در كوههاى كشمير از حد كرناوه تا قصبهء كشمير كه آن را اتشدان [ در الصيدنه « ادشتان » ] خوانند و مسافت ميان اين دو موضع سه كروه است كه مبلغ آن هفت و نيم فرسنگ باشد و از او نيم مثقال شربت كشنده است . . . و بيش را انواع