مىكند ( لوى ، م 415 ) .
به ( بهى )
( ر ك : سفرجل )
بهار
( Bah r )
( لا )
Anthamis arvensis
( فر )
Buphtalme
بهار را عين البقر خوانند . وى اماسهاى سخت بكشايذ . . . بستانافروز جنسى است از او و مانندهء اويست بخاصيت و به قوت و فعل .
الابنيه ( بهم 67 ، زل 56 )
به لغت تازى عيناثورا گويند و به پارسى گاوچشم گويند و در بعضى كتب او را جرچار تعريف كنند و به لغت تازى عرار گويند و ازهرى گويد . . . گمان من آن است كه بهار لغت پارسى است و گويند كه عرار بهار دشتى را گويند و جالينوس گويد كه او را عين الثور گويند و گفتهاند كه عين الثور از انواع بابونه است و صهار بخت او را عين البقر نام كرده و گويند شكوفهء او به چشم مشابهت دارد و از شكوفهء بابونج نزديكتر و بزرگتر است و در طعم او تيزى بيشتر است و شكوفهء بهار را ميانه سرخ است و در اطراف شكوفهء او برگها زرد است ( ترجمهء صيدنه ، ب 31 ) . نباتى است نيكو او را به شهر من گاوچشم گويند شكوفهء او زرد است ( اغراض ، 615 ) .
نام گلى است زرد كه آن را گل گاوچشم خوانند و بعضى گويند به اين معنى عربى است ( برهان ، معين ) . صاحب تحفه دربارهء « بهار » مىنويسد : قسم صغير اقحوان است ( ص 59 ) و در ذيل اقحوان مىگويد : اسم عربى . . . به فارسى بابونهء گاوچشم گويند و نوع صغير را بهار نامند ( ص 30 ) . مؤلف مخزن نيز همين مطالب را تكرار كرده است . اين گياه در شرح اسماء چنين تعريف شده است :
بهار هو العرار بالعربيه . . . و هو عين اهلاه ( شرح اسماء ، م 49 ) . لفظ بهار ممكن است فارسى باشد به معنى ربيع يا از ريشه بهر عربى به معنى از زيبائى درخشيدن . عين اهلاه همان است كه در مفردات ابن بيطار به صورت مصحف عين اغلى مذكور است و لغت بهار هنوز در مغرب به نرگس بستانى اطلاق مىشود ( مايرهوف ، م 49 ) . استاد مجتبى مينوى در حاشيه يكى از ابيات كليله و دمنه كه در آن از « پيلگوش » و « گاوچشم » ياد شده است چنين مىنويسد : گاوچشم و پيلگوش . . . اينها نام دو نوع گل است .
اما گاوچشم گلى است كوچك و مدور از جنس گلهاى مركب كه گلبرگهاى باريك زبانهاى در اطراف دارد كه به شكل دايره صف بسته و مشتى گل خرد و ريز لولهاى به رنگ ديگر در وسط دارد . عموم اين گلها به نظر مردم شبيه به چشم آمده است و به نامهائى مثل چشم گاو و چشم گربه و چشم بز و چشم آهو ، و در عربى