زليگمان در عنوان بوس ( با سين ) و در متن بوش آورده است و حال آنكه در « نس » عنوان نيز بوش است با شين ( الابنيه ، چاپ عكسى بنياد فرهنگ ، ص 74 ) . نام اين گياه را هم بوش با باى موحد ضبط كردهاند و هم پوش با باى سه نقطه چنان كه بيايد و شك نيست كه اصل اين كلمه فارسى و پوش است و بوش معرب آن است و چون باى سه نقطه را در رسم الخط قديم نيز به صورت باى يك نقطه مىنوشتهاند ظاهرا همين نكته باعث شده است كه رفتهرفته بعضى مؤلفان صورت فارسى را از ياد برند و تصور كنند كه نام گياه يا داروى مورد بحث بوش است و جز اين نيست . از اين گذشته در غالب مآخذ به جاى بوش ، بوش دربندى ( منسوب به دربند ) نوشته اند چنان كه بيايد : « بوش دربندى » از داروهائى است كه صاحب هداية - المتعلمين در معالجهء فتق ( ص 554 ) و در معالجهء نقرس ( ص 553 ) تجويز كرده است .
پوش شيافى است كه از ناحيت ارمنيه آرند او را پوش دربندى گويند ( اغراض ، 616 ) . پوش دربندى قرصى است متخلخل از نباتى ترتيب مىدهند و نبات او به قدر شجرى برگش مثل برگ حناء و تخمش مدور و از شاه دانه كوچكتر و مايل به زردى ( تحفه ، 57 ) .
صاحب مخزن با اينكه به تحفهء حكيم مؤمن چندان توجه داشته كه گاهى عين عبارات او را نقل كرده است بجاى پوش ( باى سه نقطه ) بوش ( باى يك نقطه ) آورده و بر خلاف معمول خود به فارسى يا عربى بودن اين لغت اشاره نكرده است . اينك تعريف او : بوش دربندى قرصى است از برگ و گياه نباتى به قدر درخت كوچكى و برگ آن شبيه به برگ حنا و تخم آن مدور و از شاهدانه كوچك تر و مايل به زردى . در بلاد عجم خصوصا نواحى شهر زور و ارمنيه اهل آن بلد برگ و گياه آن را كوبيده قرصها ساخته خشك نموده به اطراف مىبرند ( مخزن ) .
شيافى باشد كه از دربند مىآورند و آن را بوش دربندى مىخوانند . گويند آن رستينيى باشد كه در ملك ارس بهم مىرسد و آن را مىكوبند و شياف ساخته مىآورند ( برهان معين ) . در لغتنامهء دهخدا ذيل لغت پوش چنين آمده است :
« پوش يا پوش دربندى شيافى است متخلخل . . . و آن را بوش و بوش دربندى با باى موحده نيز نامند » .
بوش دربندى از داروهائى است كه در اقراباذين سمرقندى ياد شده است و لوى بدون تعيين نام علمى يا معادل فرنگى آن مىنويسد كه اين داروى چشم است كه از دربند مىآوردهاند و ابن - بيطار از آن بعنوان داروى نقرس ياد
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 77
مساهمون: منوچهر اميرى
ص٧٧