تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦

بوره

( ر ك : به ورق )

بوزيدان

Buzaid n , Buzid n
بوزيذان كرمست اندر درجهء دوم خشكست اندر درجهء اول . و اندر وى رطوبتى فضليست . الابنيه ( بهم 66 ، زل 55 ) بوزيدان لغت پارسى است و به لغت سندى او را شدوار گويند و او بيخ نباتى است و به لون سپيد است و نرم و هموار و تشنج او بر وفق طول اوست نه بر وفق عرض او و نوعى از او بغدادى است و جرم اين نوع بر طول و عرض تشنج ندارد و او نبات هندى است و نيكوتر سپيد است و چوب او سطبرتر باشد و جرم او با خطهاى بسيار و آنچه از او باريك و ضعيف باشد نيكو نباشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 30 ) . چوبى است هندوى اختيار او آن است كه سپيد باشد و غليظ و به روى خطهاى بسيار باشد بهم رنگ او و سبك باشد و آنچه املس باشد و خطها ندارد باريك باشد و سخت سپيد نباشد بد بود ( اغراض ، 615 ) . بيخى است سفيد و بحجم و طول انگشتى و زياده بر آن و مصمت و صلب و بر ظاهر آن خطوط كشيده و با خشونت و بعضى گفته كه نوعى از مستعجله است و بعضى گفته كه آن نوعى از مستعجله است و بعضى لعبت بربريه دانسته‌اند ( مخزن ) . يقال له خصى الثعلب و لم يصح بل هو عودياتى من الهند ( شرح اسماء ، م 56 ) . تقريبا تمام پزشكان ايرانى و عرب نوشته - اند كه بوزيدان همان خصى الثعلب است كه در مصر مستعجله خوانده مىشود و بعضى از اين مؤلفان پنداشته‌اند كه بوزيدان در مصر مىرويد اما موسى بن ميمون صاحب شرح اسماء العقار با نام - هاى گياهان دوران خود نيك آشنا بوده است . از اين گذشته بوزيدان لغتى است فارسى و گياهى كه در مصر به عمل آيد نام فارسى به آن نمىدهند . ابن سينا نوشته است كه بوزيدان داروى مخطط هندى است . غافقى نيز بجاى بوزيدان ابو - زيدان ضبط كرده و گفته است كه ابو زيدان داروى هندى است و كسانى كه گمان برده‌اند كه خصى الثعلب است به خطا رفته‌اند . پس بوزيدان هنوز از داروهاى ناشناخته است ( مايرهوف ، م 56 ) . لوى در شرح بر سمرقندى مطالبى را كه ، مايرهوف آورده تكرار كرده و نوشته است كه اين دارو شايد خصى الثعلب باشد . ( به انگليسى
Orchis
و به لاتينى
Orchis morio
) ( لوى ، م 144 ) .

بوسه پياز

( ر ك : بصل زيزى )

بوش

( Bos ? )
بوس‌بوش كياهيست كى بكوبند و از وى شافى كنند و اندر رحمهاى سرد به كار برند . الابنيه ( بهم 62 ، زل 52 )