مىشود : « ناحت المرئة نوحا و نياحا » و نيز نوح به معنى زنانى است كه براى غم و ماتم گرد هم آيند « 1 » .
نوحه و گريه به آواز بلند براى ميت در صورتى كه بباطل باشد ، مثل اينكه شخص در ضمن ، اشعار و كلمات دروغ و بر خلاف حق بگويد و ميت را به صفات و محاسنى ستايد كه در وى نيست به اجماع خاصه حرام است . و اما اگر نوحه و ماتم به حق باشد اشكالى ندارد « 2 » .
[ « و » ]
واجب
فعلى است كه تارك آن در دنيا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد « 3 » .
و به عبارت ديگر « الواجب ما يذم تاركه شرعا لا الى بدل و يطلق على مالا بد منه و ان لم يتعقبه الذم » « 4 » .
وجوب
وصف فعل واجب است . و آن طلب فعلى است كه تركش سبب عقاب گردد و خود فعل مطلوب ، واجب ناميده مىشود . پس وجوب يكى از احكام خمسهء تكليفى مىباشد و واجب از افعال بشمار است « 5 » .
و به عبارت ديگر وجوب در عرف فقهاء بودن فعل به نحوى است كه تارك آن در دنيا سزاوار ذم و در آخرت سزاوار عقاب باشد « 6 » .
واهب
هبهكننده ، بخشنده . ر ك : هبه .
وديعه
( بر وزن فعيله به معنى مفعوله ) مالى كه نزد غير گذارند تا آن را حفظ
هامش
( 1 ) . لسان العرب مادهء « نوح » ، الصحاح ج 1 ، ص 414 .
( 2 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 27 ، رياض المسائل ج 1 كتاب تجارت ، شرح لمعه ج 2 ، ص 235 .
( 3 ) . كشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ، ص 1446 .
( 4 ) . القواعد ( شهيد اول ) ص 87 .
( 5 ) . كشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ، ص 1444 .
( 6 ) . كشاف اصطلاحات الفنون ج مذكور ، ص 1446 ، تعريفات ( جرجانى ) ص 223 .