مخابره
لفظ مخابره مشتق است از خبار ( به فتح خاء ) يعنى زمين سست و نرم . و يا از خبر ( به فتح خاء ) به معنى كشت و زرع چنان كه خبير به معنى أكارو كشاورز مىباشد . و احتمال ديگر آن است كه از خيبر مشتق باشد بدان جهت كه نبى اكرم ( ص ) اراضى خيبر را در مقابل نصف محصول آن به مردم خيبر واگذاشت پس مخابره به معنى معاملهء اهل خيبر است « 1 » .
فقهاء در معنى مخابره بمانند مبدء آن اختلاف كردهاند :
برخى معتقدند كه مخابره مرادف مزارعه و از لحاظ معنى با آن متحد مىباشد .
در تذكرة الفقهاء اين قول را مشهور معرفى مىكند و جوهرى در صحاح مىنويسد : « و الخبير الا كار ( كشاورز ) و منه المخابرة و هى المزارعة ببعض ما يخرج من الارض » « 2 » . و برخى بين آنها فرق گذاشته و گفتهاند :
هرگاه شخص زمين خود را به ديگرى دهد تا وى در آن زراعت نمايد و محصول بين آنها مشترك باشد ، اگر بذر از عامل باشد مخابره ناميده مىشود و اگر بذر از مالك باشد مزارعه نام دارد « 3 » و در شرح زرقانى و بداية المجتهد آرد : « المخابرة كراء الارض بما يخرج منها » « 4 » .
مديون
بدهكار ، مدين ، وامدار ، در كتاب الصحاح مىنويسد : « رجل مديون : كثر ما عليه من الدين » يعنى كسى كه بدهى زياد داشته باشد « 5 » . ر ك : دين .
مرابحه
بيعى است كه در آن سود در نظر گرفته مىشود با ذكر رأس المال « 6 » . ر ك :
بيع مساومه .
هامش
( 1 ) . لسان العرب مادهء « خبر » ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 5 ، ص 382 ، حدائق الناضره ج 5 ، ص 355 ، تذكرة الفقهاء ج 2 كتاب مزارعه .
( 2 ) . تذكرة الفقهاء ج مذكور كتاب مذكور ، المغنى ج مذكور ، ص مذكور ، الصحاح ج 2 ، ص 640 .
( 3 ) . مغنى المحتاج ج 2 ، ص 324 ، تذكرة الفقهاء ج 2 كتاب مزارعه .
( 4 ) . شرح زرقانى ( برموطا ) ج 3 ، ص 364 ، بداية المجتهد ج 2 ، ص 242 .
( 5 ) . لسان العرب « دين » ، الصحاح ج 5 ، ص 2118 .
( 6 ) . فرهنگ علوم ( دكتر سجادى ) ص 484 .