زمين در مقابل گندم ، « استكراء الارض بالحنطة » أو « كراء الارض بالحنطة » « 1 » .
اين كلمه مأخوذ از « حقل » و آن بهمعناى زمين سادهء قابل كشت مىباشد و چون مورد اين معامله كشت در چنان زمين است بدين اسم ناميده شده و حرمت آن فى الجمله مورد اتفاق فريقين مىباشد . و حديث نبوى بر تحريم آن دلالت دارد بدين عبارت : « نهى عن بيع المحاقلة و المزابنة فالمحاقلة بيع الزرع و هو فى سنبله بالبر . . . » « 2 »
محال عليه
پرداخت كنندهء وجه حواله . ر ك : حواله .
محتال
حواله گيرنده ، قبولكنندهء حواله . ر ك : حواله .
محجور عليه
( در لسان فقهاء غالبا بدون صله يعنى محجور استعمال مىشود )
كسى است كه از تصرف در مال خويش ممنوع باشد خواه از جميع تصرفات ممنوع باشد مثل صبى يا از بعض آن ، مانند مريض ( در مرض موت « 3 » ) . ر ك : حجر .
محلل
يعنى حلال كننده و در اصطلاح فقهاء كسى را گويند كه زنى را ( كه شوهرش او را سه بار طلاق داده است ) بگيرد و پس از طلاق و گذشت عدهء آن زن تواند با شوى اول ازدواج نمايد و آن مرد محلل اين ازدواج بوده است « 4 » .
محيل
حوالهكننده . ر ك : حواله .
هامش
( 1 ) . المغنى ( ابن قدامه ) چاپ مكتبه القاهره ج 4 ، ص 156 الام چاپ مصر 1381 ه ، ج 3 ، ص 62 ، شرح زرقانى بر موطا مالك چاپ مصر ، ج 3 ، ص 268 .
( 2 ) . حدائق الناضره ج مذكور ، ص مذكور ، المغنى ( ابن قدامه ) ج مذكور ، ص مذكور ، شرح زرقانى ج مذكور ، ص مذكور .
( 3 ) . مفتاح الكرامه ج 5 ، ص 233 .
( 4 ) . فرهنگ علوم ( دكتر سجادى ) ص 480 .